ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٤ - آيا حمايتكنندگان از تنازع در بقاء از عقل و خرد سالم برخوردارند
بافى هم مى كنند . بدين ترتيب جنايتكارى بر ارواح انسانها را به سلاخى جسمانى اضافه مى نمايند . شما مى توانيد براى تماشان درون پليد جنايتكاران و يكه تازان تنازع در بقاء به فلسفه بافى آنان تماشا كنيد . دقت كنيد ، مى گويد : « قانون طبيعت واجب الاحترام است » آخر مگر كسى پيدا نمى شد كه به هيتلر بگويد : جوشش ديناميسم حيات براى دفاع از خود كه ناتوانان تا آخرين نفس انجام مى دهند ، نيز قانون طبيعت است ، آيا اين قانون واجب الاحترام نيست آن در خاك و خون آغشته اى كه در زير ضربات سلاح مرگبار تو ، براى نجات جان خويش دست بهر وسيلهء دفاع يا گريز از ضربات تو ( مى برد ) برخلاف قانون طبيعت عمل ميكند اگر عين قانون طبيعت است ، چرا واجب الاحترام نيست با اين تحقيق بيطرفانه كاملا روشن مى شود كه اين خودخواهان زبون و ناتوان از متحمل وجود ديگر انسانها ، در بيان اين پديده نيز دست به مغلطه كارى ماكياولى زده بجاى جملهء « قدرت خودخواهانهء من واجب الاحترام است » جملهء « قانون طبيعت واجب الاحترام است » را تحويل ساده لوحانه مى دهند . مانند فلسفهء آن گرگ خونخوار كه بزى را ديد كه از چشمه سارى آب مى خورد . براى اين كه حمله به بز و متلاشى كردن آن را با يك فلسفهء جهانبينانه و تاريخشناسى موجه جلوه دهد ، نخست خطاب به بز فرياد زد : چرا سلام نكردى بز سر از آب بلند كرده گفت : من سلام عرض كردم شما نشنيديد . گرگ گفت : پدرت هم ديروز مرا ديد و سلام نكرد ، بزغاله گفت : پدر من دو سال است كه برحمت خدا رفته است . گفت پس مادرت بود كه بمن سلام نكرد ، گفت : مادرم يك سال پيش با ديدن پلنگى پابفرار گذاشت و از شدت اضطراب به رودخانه اى افتاد و آب او را برد . گفت : مگر نمى بينى من مى خواهم از اين چشمه آب بخورم ، چرا آب را گلآلود مى كنى بزغاله گفت : من از پائين چشمه آب مى خورم ، آب كه از پائين ببالا نمى رود . بز گفت : تو كه منظورى جز خوردن گوشت من ندارى ، چرا براى من تاريخ ميگوئى و فلسفه مى بافى