ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٣ - آيا حمايتكنندگان از تنازع در بقاء از عقل و خرد سالم برخوردارند
از عقل و خرد سالم برخوردار نيستند . زيرا شخصيت اين حمايتكنندگان آتشافروز بر دو قسمت تجزيه شده است : قسمتى از آن كه عواطف و احساسات انسانى است يا تباه شده و از بين رفته است و يا هيزمى شده است براى شعله ور كردن قسمت دوم شخصيت كه عبارتست از من هستم چون قدرتمندم .
با اين شخصيت ويرانگر چگونه مى توان گفت حمايتكنندگان قدرت و تنازع در بقاء از عقل و خرد سالم برخوردارند در اين موقعيت حساس بحث خوبست كه سراغ بعضى روانپزشكان را بگيريم و مسئله را با آنان مطرح كنيم كه مربوط به كار رسمى آنان مى باشد . اين روانپزشكان [ براى اين كه گزاف - گوئى نكنيم ، قيد حرفه اى را هم بر اين كلمه ضميمه نموده مى گوييم ] اين روانپزشكان حرفه اى با مشاهدهء جريان استثمار و غارت و كشتن و تار و مار كردن و گرياندن و نابود كردن در سرتاسر تاريخ ، آرى ، اين پديدهها را چنان معمولى تلقى ميكنند كه همهء موجوديت انسانى را كه عواطف و احساسات انسانى از عناصر اساسى آنست از ياد مى برند و لزومى نمى بينند كه سراغ بيسمارك را براى معاينهء روانى گرفته و اين بيمارى رسوب شده در درون او را پيدا نموده و چاره جوئى كنند كه مى گويد : « اگر ما به قانون طبيعت احترام نگذاريم و ارادهء خود را به حكم قوىتر بودن برديگران تحميل نكنيم ، روزى خواهد رسيد كه حيوانات وحشى ما را دوباره خواهند دريد و آن گاه حشرات نيز حيوانات را خواهند خورد و چيزى بر زمين نخواهد ماند مگر ميكربها » [١] اگر هيتلر به گرفتن شمشير به دست و ريختن در حدود پنجاه ميليون خون آدمى قناعت مى ورزيد . تنها كارى كه كرده بود ، خود را در رديف سلاخهاى وقيح تاريخ مانند چنگيز و نرون قرار مى داد و كيفر تاريخى و ابدى دست به دامانش . اما او و يا آنان به اين كار قناعت نمى ورزند ، بلكه با تمام وقاحت و بىشرمى براى توجيه كار و آرام ساختن فرياد وجدان خود و وجدان حساس تاريخ ، فلسفه
[١] نطقهاى ايام جوانى هيتلر .