ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٠ - چون وطن دوستى معلول حب ذات است لذا محبت بوطن قابل شدت و ضعف و در معرض هستى و نيستى است
دوستى ( حب ذات ) است كه از وابستگى حيات انسانى به موضوعات مناسب زندگى ناشى مى شود .
پس در حقيقت بحث از وطن دوستى ، بررسى يكى از نتايج و معلولات خود دوستى ( بمعناى عمومى آن ) ميباشد . با تكامل تدريجى و تحولاتى كه در حيات آدمى بروز ميكند ، همهء موضوعات مورد تعلق خاطر دستخوش تكامل و تحول قرار مى گيرد . وطندوستى كه مورد بررسى ما است ، مانند همهء موضوعات مورد علاقه بايستى پاسخگوى تحول و تكامل روحى انسان بوده باشد .
ابن سينا و ابن رشد و محمد بن زكرياى رازى ديگر نمى توانستند زادگاه خود را چنان مورد پرستش قرار بدهند كه جهان آن دوران و قرون و اعصار بعدى را قربانى آن زادگاه ناچيز خودنمايند . بايد كتاب بينوايان ، ويكتور هوگو را از زادگاه محدود خود بردارد و برفراز قلهء اعصار و قرون بگذارد ، تا جوامع ديگر بتوانند معناى انسان جهانى را درك كنند .
اين وطنها بمنزلهء ارحام مادران است كه نمى تواند دست و پاى جنين را در توى خود ميخكوب كند .
مخصوصاً در آن هنگام كه هوى پرستان كامجوى جوامع مى خواهند ده يا شهر يا كشور يا قاره اى را مى دانى براى تاخت و تاز تمايلات بىمحاسبهء خود قرار بدهند و آشيانههاى طبيعى انسانها را ويران بسازند .
< شعر > سعديا حب وطن گر چه حديثى است صحيح نتوان مرد به سختى كه در اينجا زادم < / شعر > اگر عين همان تحول و تكامل طبيعى كه براى جنين پيش مى آيد و او را از وطن شكم مادر بيرون مى كشد و در وطن وسيعترى بنام خانواده و سپس در وطن بزرگتر و بزرگترى مانند جامعه و كشور قرار مى دهد ، و او را مشمول رسوم و آداب و مقررات كشورى مى نمايد ، در ارواح انسانها بوسيلهء مربيان روحى و سياستمداران انسان دوست انجام مى گرفت بدون ترديد مسئله وطن و