ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - رهبر رهبران انسانيت مى نالد و فرياد مى زند
راه سلطه بر آن مردم را براى خود هموار بسازد ولى او مى نالد و فرياد برمى آورد و مانند نوح آنانرا نفرين ميكند و از پاى در آمدن آنانرا آرزو ميكند ، ولى دست به مكرپردازىهاى سياسى و بازى با تفكرات و شخصيت آنان نمى برد .
چرا براى آنكه محو شدن آنان در نتيجهء تبهكارىها و رذالتهاى خود كه قانون الهى است ، مستند به مشيت آن آفرينندهء مطلق است ، ولى مكر - پردازى و به بازى گرفتن تفكرات و شخصيتهاى آدميان باضافهء اين كه بر دردهاى روانى همان مردم مى افزايد ، [ چنان كه از آغاز تاريخ تاكنون شاهد دردافزائى سياستهاى حرفه اى بودهايم ] همان اصول و هدفها را تباه مى سازد كه على بن ابي طالب ( ع ) ساخته شدهء آنها است و براى آنها زندگى ميكند . بعبارت ديگر محو و نابود شدن مردم در اثر نتايج تباهىها و رذالتهاى خود ، خاموش شدن زندگى معمولى حيوانى است كه به پستىها سقوط كرده است ، در صورتى كه ادارهء حيات انسانها با مكرپردازى و با بازى گرفتن استعدادها و شخصيتهاى كمال جوى آدميان ، شعله ور ساختن و تباه كردن آن « حيات معقول » است كه تجسم آن و لو در يك فرد ، تفسير كنندهء هدف والاى زندگى و جهان هستى ميباشد .
براى توضيح اين حقيقت كه درد و اندوه امير المؤمنين از رذالتها و خودكامگىهاى مردم آن جامعه معلول احساسات خام و ابتدائى نبوده ، بلكه با تمام احساسات تصعيد شده اش ، زجر و شكنجه مى ديد ، بحثى را در بارهء دو نوع احساسات : ( خام و تصعيد شده ) مطرح مى كنيم : مى گويند : زندگى براى كسى كه با احساسات زندگى ميكند ، اندوه بار است كه با كمى شوخى مخلوط است و براى كسى كه با تعقل محض زندگى ميكند ، فكاهى و مسخره است و براى كسى كه هم با احساسات و هم با تعقل زندگى ميكند فاجعه اى دردناك است . از اين سخنان بطور فراوان چه در شرق و چه در غرب از ذهن بعضى