تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٨ - اعتقاد به خداوندى كه نقشى كه در زندگى معتقد ندارد ، اعتقاد نيست ، بلكه نوعى از پديده هاى درونى است كه تشريفات روانى ناميده مى شود
تصور مى كنيم .
مگر همين من حركات وسكنات شما را براى زندگى بهتر تنظيم نمى كند ، مگر درد وناراحتى را به عنوان اعلام خطر در وجود شما نمودار نمى سازد كه هشيار باشيد واين موقعيت كه خطرى به كالبد مادى يا اجزا ونيروهاى درونى شما متوجه شده است ، با زندگى شما بازى مى كند ؟ اين من عالىترين نقش تنظيم وادامهء حيات ما را به عهده گرفته است ، به شرط اين كه هوى وهوس وخود پرستى ما بگذارد .
تفاوتى كه ميان نقش من ونقش خداوندى در زندگانى ما وجود دارد اين است كه نقش من محدود وبه ماوراى زندگى مادى ومعنوى دنيوى انسان تجاوز نمى كند ، در صورتى كه نقش خداوندى در بارهء انسان نامحدود بوده وموضوعات بيرون از توانايى واختيارش را در هندسهء كلى الهى كه از آغاز هستى گرفته وبه بىنهايت مى پيوندد ، در بر مى گيرد .
اگر يك توجه دقيقتر در كسانى داشته باشيم كه با تمسك بيك مكتب از خدا قهر كردهاند ، به اين حقيقت خواهيم رسيد كه آنان نيز نوعى از قهر كنندگان شخصى هستند كه به ديگران هم مى توانند قهر از خدا را تلقين كنند ، ولى اين تلقين اثر جاويدانى ندارد ، زيرا انسان انسان است وخواهد انديشيد واگر امروز چون وچراهايش در زير خاك دفن شود ، نه تنها نخواهد پوسيد ، بلكه مانند دانه هايى كه در زير زمين پنهان شود وآب وهوا وآفتاب ومواد زمينى آنها را بروياند ، رويدادهاى علمى وفلسفى وهنرى وگسترش روابط انسان با انسان وبا جهان عواملى هستند كه آن چون وچراهاى در زير خاك غنوده را بيدار خواهد كرد وخواهد رويانيد .
برگرديم به مطلبى كه جلال الدين مطرح كرده است ، او مى گويد :
((٢٢٠٨)) كفر وظلم واستم بسيار او هست لايق با چنين اقرار او ؟