تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٧ - اعتقاد به خداوندى كه نقشى كه در زندگى معتقد ندارد ، اعتقاد نيست ، بلكه نوعى از پديده هاى درونى است كه تشريفات روانى ناميده مى شود
خدا شناسان موضوع خدا را به تقليد از كسانى تلقى كردهاند كه خدا را براى استثمار بىنوايان ساختهاند . . . البته اين بيانات ظاهراً جنبهء استدلال علمى وفلسفى دارند ، ولى من باور نمى كنم كه اين مردان مقتدر ومتفكر خود اين دلايل را كافى به انكار وكنار گذاشتن موضوع خدا بدانند ، زيرا مغز نيرومند اينان بهتر از همه در مى يابد كه بر فرض سست وبىپايه بودن دلايل خدا شناسان ( كه يقيناً همه آن دلايل چنين نيست ) نفى وانكار حقيقتى از جهان هستى امكان پذير نيست مگر اين كه انكار كننده مجموع جهان هستى را بدون بازيگيرىهاى حسى ومغزى كاملًا بشناسد ومى دانيم كه اين گونه شناسايى به محدود كردن جهان در مقابل مغز منتهى مى گردد وبا اعتقاد به بينهايت بودن جهان هستى كه نفى كنندهء خدا به طور اصل مسلم به آن اعتقاد مى ورزد ، تناقض صريح دارد .
شگفتا ، تمام فعاليتهاى علمى وصنعتى وجهان بينى وبه طور كلى تمام شئون زندگى نوع بشر روى انديشه بنا نهاده مى شود وخود آن انديشه را به هيچ وجه لمس نمى كند وبا اين نامحسوس براى خود ترقى وتمدن مى سازد ، ولى از خود نمى پرسد كه اين چه ايمان به نامحسوس است ؟ ولى در بارهء خدا مى گويد : چون براى من محسوس وقابل لمس نيست لذا نمى توانم به خدا معتقد شوم اين پديدهء روانى را بعضىها در ليست آلرژى ( حساسيت غير عادى ) قرار دادهاند .
از طرف ديگر شما به من هم معتقد نشويد زيرا با وجود من بدن بيمار مى شود ، به زمين مى افتد ، ناراحتىها دارد ، پير مى شود آيا اين همه ناگوارىها مى تواند به شما اثبات كند كه شما من ( روان ، جان ، خود ) نداريد ؟ زيرا اگر من داشتيد ، نمى گذاشت كه شما به زمين بيافتيد ، يا بيمار شويد اين گونه سخنان خنده آورتر از آن است كه در حالات غير عادى روان