تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - در خواست قبطى دعاى خير و هدايت از سبطى و دعا كردن سبطى قبطى را به خير و مستجاب شدن دعا از اكرم الاكرمين
((٣٥١٣)) شربتى خوردم ز الله اشترى تا به محشر تشنگى نايد مرا
((٣٥١٤)) آنكه جوى وچشمه ها را آب داد چشمهاى در اندرون من گشاد
((٣٥١٥)) اين جگر كه بود گرم وآب خوار گشت پيش همت او آب ، خوار
((٣٥١٦)) كاف كافى آمد او بهر عباد صدق وعده كهيعصاد
((٣٥١٧)) كافيم بدهم تو را من جمله خير بىسبب بىواسطهء يارى غير
((٣٥١٨)) كافيم بىنان دهم سيرى تو را بىغلام وچاكرت بخشم كيا
((٣٥٢٠)) كافيم بىدارويت درمان كنم كوه را وچاه را ميدان كنم
((٣٥١٩)) بىكتاب واوستا تلقين دهم بىبهارت نرگس ونسرين دهم
((٣٥٢١)) موسيى را دل دهم يك نور وتاب كه طپانچه مى زند بر آفتاب
((٣٥٢٣)) چوب را مارى كنم من هفت سر كه نزايد ماده مار او را ز نر
((٣٥٢٤)) خون نياميزم در آب نيل من خود كنم خون عين آبش را به فن
((٣٥٢٥)) شاديت را غم كنم چون آب نيل كه نيابى سوى شادىها سبيل
((٣٥٢٦)) باز چون تجديد ايمان بر تنى باز از فرعون بيزارى كنى
((٣٥٢٧)) موسى رحمت ببينى سر زده نيل خون بينى از او آب آمده
((٣٥٢٨)) چون سر رشته نگه دارى درون نيل ذوق تو نگردد هيچ خون
((٣٥٢٩)) من گمان بردم كه ايمان آورم تا از اين طوفان خون آبى خورم
((٣٥٣٠)) من چه دانستم كه تبديلى كند در نهاد من مرا نيلى كند
((٣٥٣١)) مسوى چشم خود يكى نيلم روان برقرارم پيش چشم ديگران
((٣٥٣٢)) هم چنان كه اين جهان پيش نبى غرق تسبيح است وپيش ما ابى
((٣٥٣٣)) پيش پيغمبر جهان پر عشق وداد پيش چشم ديگران مرده وجماد
((٣٥٣٤)) پست وبالا پيش چشمش تيز رو از كلوخ وسنگ او نكته شنو
((٣٥٣٥)) با عوام اين جمله پست ومرده اى زين عجبتر من نديدم پرده اى
((٣٥٣٦)) گورها يكسان به پيش چشم ما روضه وحفره به چشم اوليا