تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - قصه آن حكيم كه ديد طاوسى را كه پر زيباى خود را مى كند به منقار و مى انداخت و تن خود را كل و زشت مى كرد از تعجب پرسيد كه دريغت نمى آيد ؟ گفت مى آيد ، اما پيش من جان از پر عزيزتر است و اين عدوى جان من است
آيه
تفسير ابيات
((٥٥٤)) آن چنان رويى كه چون شمس ضحاست آن چنان رخ را خراشيدن خطاست
((٥٥٥)) زخم ناخن بر چنين رخ كافريست كه رخ مه از فراق او گريست
((٥٥٦)) يا نمى بينى تو روى خويش را ترك كن خوى لجاج انديش را
آيه « إِنَّ الله فالِقُ اَلْحَبِّ واَلنَّوى يُخْرِجُ اَلْحَيَّ مِنَ اَلْمَيِّتِ ومُخْرِجُ اَلْمَيِّتِ مِنَ اَلْحَيِّ ذلِكُمُ الله فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ٦ : ٩٥ . » (١) ( به تحقيق خداوند شكافنده دانه وهسته وبيرون آورنده زنده از مرده ومرده از زنده است آن است خدا ، پس به كدامين راه كج منحرف مى شويد . ) تفسير ابيات طاووسى در يك بيابان پر وبال خود را مى كند ، مرد حكيمى كه در آن بيابان به گردش رفته بود طاووس را مخاطب ساخته به او گفت : اى طاووس عزيز ، اين پر وبال خوب را چرا از ريشه بر مى كنى ، چطور دلت رضايت مى دهد كه اين پوشاك بس زيبا را از خود بر كنى ودر لاى وگل بيندازى ؟ هيچ مى دانى هر يك از پرهاى تو را به جهت عزيزى ومحبوبيتى كه دارد حافظان قرآن در لابلاى قرآن مى گذارند ؟ نيز آيا مى دانى كه براى تحريك هواى سودمند از پرهاى تو باد بزن مى سازند ؟ اين چه ناشكرى وچه بىباكى است ، مگر نمى دانى كه نقاش ماهر پرهاى تو چه كسى است ، يا مى دانى وناز مى كنى واز روى قصد اين پرهاى زيبا را بر مى كنى اين حكمت را بدان كه بسيارى از نازها به صورت گناه در آمده وبنده را از ديدهء مولايش ساقط مى كند ، اگر چه ناز كردن از شكر شيرينتر مى نمايد ، ولى ناز بسيار هم خطرها در بر دارد . راه نياز وكرنش بسيار ايمن است .
ناز را در اين راه ترك كن وبا راه نياز بساز . بسا ناز آوران بىنوا كه پر وبال خود را زدند ودر پايان كار همان پر وبال وبالشان گشت خوشىهاى ناز وغمزه اگر
(١) سوره الانعام ، آيهء ٩٥ . .