تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٧ - حقيقتى كه انسان را از شريعت و طريقت بىنياز مى كند چيست ؟
٣ - انكشاف اتصال وجود عارف وهمهء موجودات به ذات خداوندى يا صفات جلال وجمال او .
٤ - دريافت فناى مطلق هستىها در ذات ربوبى . واحساس اين كه خداوند وجود اجمالى همهء موجودات وموجودات صورت تفصيلى او است . اين نظريه در بارهء حقيقت از رباعى ذيل برمى آيد :
چون حق به تفاصيل وشئون گشت عيان مشهود شد اين عالم پر سود وزيان گر باز روند عالم وعالميان در رتبهء اجمال حق آيد به ميان
٥ - تحول ذاتى در انسان بدون اين كه حقيقت پس از تحول قابل درك بوده باشد .
رباعى زير اين مضمون را در بر دارد .
چندان برو اين ره كه دويى برخيزد ور هست دويى ز رهروى برخيزد تو او نشوى ولى اگر جهد كنى چندان بروى كز تو تويى برخيزد
٦ - حقيقت عبارت است از حصول يقين مطلق به واقعيات آن چنان كه هستند . . . ملاحظه مى شود كه بعضى از اين تعريفات جنبهء معرفتى دارد ، مانند شمارهء ٤ و ٦ بعضى ديگر مانند شمارهء ١ و ٢ و ٣ و ٥ جنبهء عينى دارد كه مسير آدمى را در قوس نزولى وصعودى بيان مى كند ، اين نكته را در ميان مبحث فراموش نكنيم كه حقيقت به معناى وصول به ذات خدا وفناى مطلق در هستى ابدى او كه لازمه اش مضمون رباعى اول است ، در آثار عرفا به طور صريح با التزام به لوازم ونتايج آن جز به عنوان شطحيات ادّعا نشده است ، به همين جهت است كه گروهى از محققين عرفان به تؤويل وتفسير آن شطحيات پرداختهاند [١] از آن جمله - ابو نصر عبد الله بن على ( سرّاج طوسى ) در كتاب خود از ص ٣٣٣ تا ص ٤١١ شطحيات مشاهير عرفاء را
[١] شطح با سكون طاء به معناى حركت وهيجان است ، در اصطلاح عرفان عبارت از كلمه يا كلامى است كه در حال وجد وهيجان روانى از عارف صادر مى شود وصورت ابهام انگيز يا غير قابل قبول دارد . .