تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٥ - ١٧١ من ١٨٧ پس از صيقلى شدن جلوه گاه نور يزدانى مى گردد ، اگر شعاعى از محبت به خدا يا ديگران از او سر بكشد ، بىآنكه مسافتى را طى كند به خود آن ١٧١ من ١٨٧ بر مى گردد
به اعضاء مادى يا نمودهاى ديگرى كه در دو قلمرو انسان وجهان به وجود مى آوريم بوده باشد ، بلكه اين مزايا مربوط به روح ما است ، يعنى روح است كه بايد مزيتى به دست بياورد كه قابل عشق ورزيدن باشد .
اگر كوشش كنيم وطعم كمال را به من خويش بچشانيم . درك ودريافت وحركت عينى به سوى كمال آن صيقلى را به من ما مى بخشد كه با مبادى عالى هستى وسپس با مبدء هستى بخش رابطهء نزديك برقرار مى سازيم ودر اين هنگام است كه به عظمت ومزيتى كه روح ما به دست آورده است ، مى توانيم عشق بورزيم .
اين عشق ورزيدن به خود غير از خود پرستى است كه بدترين بت پرستىها است ، زيرا در اين محبت وعشق خود انسانى كه سد راه او است مانند آينهاى مى گردد وموضوع حقيقى عشق را كه خدا است نشان مى دهد ، لذا مى توان گفت : انسان در اين حال عشق به خود نمى ورزد ، بلكه بدان جهت علاقهاى به خود پيدا مى كند كه شايستهء نشان دادن مورد علاقه وعشق حقيقىاش مى باشد . مادامى كه براى افراد نوع انسانى اين گونه محبت وعشق رخ ننموده است ، هيچ يك از محبتها وعشقهاى او ريشهء اساسى نداشته ، نام سود جويى را محبت خواهد گذاشت .
پس نخست با نور يزدانى من خود را صيقلى كنيم وبا صيقلى شدن من كه واقعيت نشان دهى وشايستگى خود را به منعكس ساختن نور الهى اثبات مى كند ، طعم محبت به خود وخدا را در يابيم ، در اين هنگام است كه محبت به ديگران نيز معناى معقول وصحيح خود را در اختيار ما خواهد گذاشت .