تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - حقيقتى كه انسان را از شريعت و طريقت بىنياز مى كند چيست ؟
روايت
تفسير ابيات
((٢٢)) من بگويم وصف تو تا ره برند پيش از آن كز فوت آن حسرت خورند
((٢٣)) نور حقى وبه حق جذاب جان خلق در ظلمات وهمند وگمان
((٢٤)) شرط تعظيم است تا اين نور خوش گردد اين بىديدگان را سرمه كش
((٢٥)) نور يابد مستعد تيز گوش گر نهاى چون موش در ظلمت مكوش
((٢٦)) سست چشمانى كه شب جولان كنند كى طواف مشعل ايمان كنند
((٢٧)) نكته هاى مشكل باريك شد بند طبعى كاو ز دين تاريك شد
((٢٨)) تا برآرايد هنر را تار وپود چشم در خورشيد نتواند گشود
((٢٩)) هم چو نخلى بر نيارد شاخها كرده موشانه زمين سوراخها
روايت « ما لا يدرك كله لا يترك كله » (١) ( چيزى كه به طور كل قابل دريافت وتحصيل نباشد ، همهء آن را نبايد ترك كرد ) .
اين مضمون مانند يك قانون كلى در همهء موارد فقهى آنجا كه موضوع تكليف قابل تبعيض باشد ، مورد عمل فقها است وروايات وآيات وارده در بارهء اين قاعده با اشكال گوناگون فراوان است .
تفسير ابيات حسام الدين كه نور ستارگان فروزان آسمانى است ، ميل به آغاز سفر ( كتاب ) ولوحه پنجم دارد . اى ضياء الحق حسام الدين راد ، تويى كه استادان صلح وصفا را استاد ورهبرى ، اگر اين مردم در پشت پردهء ظلمانى حيوانيت در نمانده بودند واگر اين استعدادها تنگ وناتوان نبودند .
((٤)) در مديحت داد معنا دادمى غير اين منطق لبى بگشادمى
ولى افسوس لقمهاى كه از آن باز بلند پرواز است ، در خور گنجشك محقر نيست ، لذا چارهاى جز اين ندارم كه بگذارم كه مردم در همان آب وروغن و
(١) روايت از حيث مضمون متواتر است . .