فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٢٥ - ن
غيوب كه نازل است از حضرت محبوب و عبارت از ترويح قلوب است بلطائف غيوب و صاحب انفاس ارق و اصفى است از صاحب احوال و صاحب وقت مبتدى است و صاحب انفاس منتهى است.
پاره از تركيبات نفس در معنى فلسفى و عرفانى
نَفْسِ أعْلى
- بدان كه ما در پيش گفتهايم كه انفس غايب كه ملكوت اين جهانند چهارند يكى نفس اعلى كه آن را اسرافيل نام است و كار وى روح دميدن است و روان دادن در اجسام.
نَفْسِ امّارَه
- مراد نفوس پستاند كه تابع هوا و هوس بوده و بر حسب دستورات مهلكه انسان را وادار بكارهاى زشت ميكنند و بالاخره روح انسانى را باعتبار غلبه حيوانيت نفس اماره گويند «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» (قيصرى ص ١٠).
نَفْسُ الأمر
- كلمه نفس الامر يعنى حد ذات هر شىء و بعضى گفتهاند مراد مرتبه عقل فعال است و عقل اول و نفس كليه را نيز نفس الامر نامند و عالم امر يعنى عالمى كه روح و حقيقت عالم اجسام است نفس الامر گويند.
(اسفار ج ٣ ص ٨٨، ١٧٠- ج ٤ ص ١٠٨ ج ١ ص ٣٣، ٥٦- كشاف ص ١٤٠٣).
نفس انسانى- و نفس انسانى را نفس حيوانى جدائى ندارد در مردم هم چنانكه مردم بودن مردم از جانور بودنش جدا نيست و جانور بودنش مردم بودنش بود و در ديگر جانوران جانور بودن جدا گشت از مردم بودن و از اين است كه رتبت نفس حيوانى در مردم از رتبت ديگر جانوران بر گذشت هم در قوت ادراك خيالى و وهمى و هم در قوت فعل و حركت.
(مصنفات ج ١ رساله ١ ص ٢٥- رجوع شود به اسفار ج ٤ ص ١١- ١١٢).
نَفْسِ بَهيمى
- مراد قوت شهوانى و نفس شهوانى است (مصنفات ج ١ رساله ١ ص ٣٤.
٤٧- اخلاق ناصرى ص ٥٤) رجوع به نفس شود.
نَفْسِ حِسّى
- مراد نفس حيوانى است كه منشأ حس و حركت است (جامع الحكمتين ص ١٤٩- شفا ج ٢ ص ٦٣٥).
نَفسِ حَيْوانى
- نفس حيوانى عبارت از جوهر بخارى لطيفى است كه منشأ حيات و حس و حركت است رجوع به نفس و (اسفار ج ٤ ص ١١ و مصنفات بابا افضل ج ١ رساله ٥ ص ٣٩) شود.
نَفْسِ رَحْمانى
- صدر الدين گويد:
همان طور كه نفس انسانى موجب پيدايش اصوات و الفاظ مختلف باشكال و هيآت خاص بوده و منشأ آن همان بيست و هشت حرف اصلى است موجودات عالم با خواص و اطوار و انحاء مختلف خود از عالم غيب الغيوب بواسطه فيض حق باطوار و اشكال و هيآت مختلف درآمده است و بنا بر اين مراد از نفس رحمانى فيض وجودى حق تعالى است كه تمام ممكنات مراتب تعينات