فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٨٥ - م
كه از راه جزئيات و بررسى موارد بسيار بدست آيد پس هرگاه حكم حاصل از استقراء شامل تمام جزئيات شود استقراء تام خواهد بود مانند اينكه گوئى «حيوان، نبات و جماد متحيزاند» پس «هر جسمى متحيز بود» اين گونه احكام استقرائى مفيد يقين بوند و هرگاه حكم حاصل از راه استقراء شامل تمام جزئيات نشود استقراء ناقص خواهد بود و چون استقراء بدين معنى باشد و عبارت از اين امر بود در- ميابيم كه حكم ما بر اينكه «كل انسان اذا قطع رأسه لا يعيش» تنها حكمى است كه از راه بررسى اوضاع و احوال جزئيات بسيار حاصل شده است نه بررسى همه جزئيات زيرا تمام جزئيات موجود در جهان را نتوان ديد و بررسى كرد و بيان شد كه هرگاه افراد و جزئياتى كه مورد بررسى قرار ميگيرند و باستناد آنها حكمى كلى حاصل ميشود از يك نوع باشند افاده يقين ميكند و استقراء تام خواهد بود و هرگاه افراد بررسى شده متحد النوع نبوند گاه باشد كه مفيد يقين نبوند مانند حكم تو باين كه «هر جانورى در هنگام خوردن فك زيرين را بجنباند» بديهى است كه اين حكم از راه استقراء و بررسى افرادى حاصل شده است كه مورد ديد و مشاهده تو بوده است. و حال آنكه روا باشد كه حكم جانورانى كه نديده باژگونه آنچه ديده بود مثلا بمانند تمساح
متواترات
- متواترات نيز از جمله حدسات ميباشد و آن عبارت از قضايائى است كه انسان از جهت بسيارى گواهى گواهان و كثرت آنان بمرحله از اذعان و اعتقاد رسد كه بطور يقين حكم كند و انسان را آرامش خاطر بخشد بطورى كه نفس وى را از تبانى گواهان بر كذب امان حاصل شود و بديهى است كه مورد گواهى بايد از امور ممكنه باشد، مدار و ملاك كثرت و قلت گواهان همان حصول يقين و عدم آن خواهد بود و بنا بر اين ما را نرسد كه شمار گواهان را در تعداد معين منحصر كنيم.
زيرا بسا باشد كه از راه گواهى تعدادى بسيار كم از گواهان يقين حاصل شود و البته قرائن و نشانههاى صحت و سقم مورد گواهى را در همه اين امور مدخليت تامى است زيرا از همين قرائن و نشانهها است كه هرگاه مقرون بگواهى گواهان شود انسان را يقين خاصى حاصل آيد و در نتيجه حكم يقينى كند.
و بايد دانست كه حدسيات تو براى غير تو حجت نخواهد بود مادام كه همان حدسيات با خصوصيات آن كه براى تو حاصل شده است براى آن دگر حاصل نگردد.
و اما مقدمات و مواد قضايائى كه كلا و يا بعضا مفيد يقين نبود عبارتاند از:
وهميات، وهميات عبارت از قضايائى بود كه وهم انسانى در بسيارى از موارد احكامى كه در محسوسات كرده است در معقولات كند و بديهى است كه اين امر نادرست و ناصحيح بود مانند اينكه نفس وجود خود يا خرد خود را منكر شود و همين طور منكر وجود موجودى شود كه در جهت و مكان نباشد و گاه باشد كه عقل را در ترتيب