فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٧٩ - ه
اظهارات ديگر.
(رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ضميمه ابن حزم جلد اول ص ٩٣، ٩٤).
در مختصر الفرق بين الفرق آمده است كه هشاميه بر دو گروهند.
گروه اول منسوب است به هشام ابن الحكم الرافضى. و گروه دوم منسوب است به هشام ابن سالم جواليفى.
هشام بن الحكم گمان ميبرد كه معبودش صاحب حد و نهايت است و داراى طول و عرض و نور و رنگ و طعم و رائحه مىباشد و بر خلاف قول به اينكه پيامبران معصوم مىباشند او قائل به عصيان انبياء نسبت به خداى مىباشد و دليلش گرفتن فديه از امراى بدر است بر خلاف خواست خداى با وجود اينكه خدا، رسولش را بر اين كار بخشيد.
هشام بن سالم قائل به تجسيم است و گمانش بر اين است كه معبود يكتا صورتى همچو صورت انسانى دارد ولى متشكل از خون و گوشت نيست بلكه نورى است ساطع و سفيد و نيز داراى حواس پنجگانه است همانند حواس ظاهره انسانى و نيز عقيده دارد كه خداى داراى دست و پا و گوش و چشم و دهان و موى سياه است كه از آن نورى سياه ساطع است و از ساير نقاط بدن نورى سپيد.
(از مختصر فرق بين الفرق ص ٦١ ٦٢).
هُشْيارى
- (اصطلاح ذوقى) هشيارى مقام توحيد را گويند و استقامت سالك است و عبارت از صحو اول است، هشيار گهى شوى كه سرمست شوى.
عطار گويد:
از مى عشقت چنان مستم كه نيست
يك زمان پرواى هشيارى مرا
گر ز من دل مىبرى اى جان من
دل ترا با دو جگرخوارى مرا
روزها از هوست پرده بيكارى ماست
شبها از غمت حجره بيدارى ماست
هجران تو پيرايه غمخوارى ماست
سوداى تو سرمايه هشيارى ماست