فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٠١ - و
اين است كه چون هر ممكن از جهت ذاتش ليس است و از جهت علتش ايس است همواره در معرض بود و نابود است و از عدم بوجود آيد و از وجود بعدم، وجود سابقى دارد و وجود لاحقى و عدم سابقى دارد و عدم لا حقى (از اسفار ج ١ ص ٥٤).
وُجوبِ تَعبُّدى
- (اصطلاح فقهى) رجوع بواجب تعبدى و توصلى شود.
وُجوبِ تَعْيينى
- (اصطلاح فقهى) در مقابل وجوب تخييرى است، رجوع به وجوب و واجب تخييرى شود.
وُجوبِ تَوَصُّلى
- (اصطلاح اصولى، فقهى) وجوب توصلى آن باشد كه منظور از آن رسيدن به غير باشد و خود مطلوب بذاته نباشد در مقابل وجوب تعبدى كه خود مطلوب بالذات است و در توصلى به مجرد وجود آن غير وجوب آن ساقط ميشود و در تعبدى غرض بانجام خود آن حاصل شود وجوب توصلى مانند غسل لباس نجس براى نماز.
(از قوانين ص ١٠٣- كفايه ص ١٠٧).
وُجوبِ شَرْعى
- (اصطلاح اصولى، فقهى) در مقابل وجوب عقلى است.
(از قوانين ٤٢ ص ١٠١).
الوجوب المتنازع فيه هو الوجوب الشرعى لان الوجوب العقلى بمعنى توقف الواجب عليه و انه لا بد منها فى الامتثال مما لا ريب فيه .. و المراد من الوجوب الشرعى هو الاصلى الذى حصل من اللفظ و ثبت من الخطاب قصدا.
(از قوانين ج ١ ص ١٠١)
. وُجوبِ غَيْرى
- (اصطلاح اصولى، فقهى) در مقابل نفسى است.
وُجوبِ عَيْنى
- (اصطلاح اصولى، فقهى) در مقابل كفائى است.
رجوع بواجب عينى و كفائى شود.
وُجوبِ مُقَدِّمى
- (اصطلاح اصولى، فقهى) وجوب مقدمى وجوب توصلى است و غرض از آن تبعى است و امر بذى- المقدمه عين امر بمقدمه خواهد بود و وجوب آن از ناحيه ذى المقدمه مترشح شود.
و بالجمله:
بحث است كه امر كه موجب وجوب است موجب وجوب مقدمات مأمور به هم ميباشد يا نه در اينجا اقوالى است در اين مورد در كلمات اصوليان تقسيماتى آمده و بيان شده است كه واجب باعتبار مكلف يا عينى است و يا كفائى و باعتبار مكلف به يا عينى است يا تخييرى و باعتبار مطلوب بالذات بودن، منقسم شود به نفسى و غيرى باعتبار تعلق خطاب بدان از باب تعلق بالاصالة يا بالعرض منقسم شود به اصلى و تبعى و همين طور به اعتبار مقدمات منقسم شود به مطلق و مشروط و ديگر آنكه امر مطلق حقيقت در وجوب مطلق است و ديگر آنكه آنچه واجب موقوف بر آنست يا سبب است يا شرط كه در شرط تمام علل ناقصه نيز وارد ميشود از مقدمات عقليه و عاديه و شرعيه و ديگر آنكه سخن در مقدمات واجب است نه در مقدمات وجوب.
ديگر آنكه واجب نسبت باصل قدرت