فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٩١ - چگونه مسائل كلامى پايهريزى مىشود
مورد روح و نفس و چگونگى آن دو مطرح ميكند و بالاخره آياتى را در مورد اعجاز و مسائل اصولى و فروعى مطرح مىنمايد.
و بدين ترتيب اين گونه مسائل از بدو ظهور اسلام مورد توجه واقع ميشود چون قرآن نه تنها متوجه به فروع و احكام عبادى و تكاليف روزانه انسان نيست بلكه در متن واقع و حقيقت آفرينش نيز وارد ميشود.
پس از رحلت حضرت رسول مسائلى ديگر پديد مىآيد چه در زمان خلفاى راشدين و چه در روزگاران بعدى و دوران اموى و عباسى كه بطور اختصار بدانها اشاره خواهد شد.
چگونه مسائل كلامى پايهريزى مىشود
بطورى كه از آيات مذكور و آيات بسيارى ديگر برمىآيد پس از آنكه پيامبر اسلام مبعوث شدند، آئين بزرگى عرضه كردند و بناى نوينى نهادند كه از اطراف و نواحى مختلف و كشورهاى دور و نزديك كسانى به طرف وى روى آوردند بويژه آن گاه كه از مكه به مدينه مهاجرت كردند و شهرت پيدا كردند، دانايان يهود و نصارى كه در جزيرة العرب بودند بمدينه آمدند، خود و يا مأمورينى كه برگزيده آنها بودند مسائلى را مطرح مىكردند بناچار مىبايست پاسخى بدانها داده شود و بنا بر اين مسائل كلامى يكى از ضروريات طبيعى و قهرى دين اسلام است كه از بدو ظهور اسلام مورد توجه واقع شد و بديهى است كه بعد از وفات حضرت رسول اين گونه مسائل حادتر گرديد بويژه كه در داخل اسلام خلاف شديدى بوجود آمد و كسانى كه در زمان حضرت رسول بملاحظاتى ساكت بودند بمبارزه برخاستند و دواعى خود را بطرق گوناگون نمودند، وجود منافقين از همان اوان ظهور اسلام در بوجود آمدن جدالها و مناظرات و بالاخره علم كلام اثرى كامل داشته است، منافقين كسانى بودند كه پس از استوارى اسلام بظاهر خود را مسلمان ناميدند و در باطن تخم نفاق و فساد پراكندند چنانكه ميفرمايد: وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ. إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ، اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ.
اين امر يعنى تظاهر به اسلام در قرون بعد نيز همچنان ادامه داشت و بسيارى از جدالها و شبهات بوسيله همين عده وارد در دين اسلام گرديد، از جمله مردى بنام «سوسن» نصرانى بود كه گويند در ادعاهاى «معبد بن عبد الله جهنى بصرى» دخالت داشته است و عقايد باطله معبد ناشى از وسوسههاى همين شخص است، از جمله قول او است به قدر. گويند: «معبد نخستين كسى است كه قائل به قدر گرديد و بسيارى از مردم مدينه را با ادعاهاى باطل خود گمراه كرد»، معبد استاد «غيلان بن مروان» دمشقى است كه او نيز قائل به قدر بود و در اين باب غلو بسيار كرد.
مردى ديگر كه به ظاهر مسلمان شد و لكن بطور تحقيق منافق است «عبد الله بن وهب بن سبا» است گويند: «وى مردى يهودى بود و بدان جهت تظاهر باسلام كرد كه در آن خلاف و فساد افكند».
البته اين امور بجز امر امامت و خلافت