فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٤٤ - ق
هر دو قضيه كه در آنها افرادى بوند كه متصف بهر دو محمول شوند پس بعضى از موصوفات يكى از دو محمول آن متصف بآن دگر شود و اين دو گفتار اين چنين است و بدين ترتيب بسيارى از تطويلات و درازگوئيها از ما برداشته ميشود.
در اقترانيات شرطيه
گاه از قضاياى شرطيه نيز قياسات اقترانى تركيب ميشود همان طور كه از حمليات، مثال قياس مركب از مشروطيات متصله «هر آن گاه آفتاب برآمده باشد روز موجود باشد و هر آنگاه كه روز موجود باشد ستارگان پنهان باشند» كه نتيجه دهد «هر آنگاه كه آفتاب برآمده باشد ستارگان پنهان باشند».
و شرايط و حدود در قياسات اقترانى كه مركب باشند از شرطيات منفصله مانند همان شرايطى است كه در قياسات مركب از شرايطى است كه در قياسات مركب از حمليات گفته شد.
و گاه باشد كه قياسى مركب از شرطيه و حمليه شود و آنچه نزديك به طبع و با آن سازگار بود آن نوع و شكلى است كه شركت بين مقدمتين آن در تالى بود و قضيه حمليه كبراى قياسى بود مانند «كلما كان كل ج ب فكل ه د و كل د ا» پس نتيجه كه حاصل ميشود «شرطيه متصله خواهد بود كه مقدم آن عينا مقدم صغرى و تالى آن نتيجه تالى و حمليه است» مانند «كلما كان ج ب فكل ه ا» قياسى كه در آن حقيقت مطلوب بسبب ابطال نقيض آن روشن و ثابت ميشود قياس خلف ناميده ميشود و آن از دو قياس اقترانى و استثنائى تركيب ميابد مانند اينكه گوئى هرگاه «لا شىء من ج ب» درست نباشد پس لااقل «بعض ج ب» كه نقيض آنست درست خواهد بود و از طرفى اين مقدمه كه «كل ب ا» درست است و بنا بر اين نتيجه اين ميشود كه هر گاه «لا شىء من ج ب» درست نباشد لازم آيد و نتيجه دهد كه «بعض ج ا» درست باشد.
و ترا رسد كه اين نتيجه حاصل را كه «بعض ج ا» است طبق قاعده اشراق بصورت قضيه محيطه در آورى باين ترتيب كه نقيض مطلوب را كه «تالى» شرطيه است يعنى «بعض ج ب» را بصورت قضيه محيطه درآورى و نام آن را «د» گذارى و در اين صورت شكل قياس اين ميشود كه هرگاه «لا شىء من ج ب» درست نباشد پس «كل د ب» درست باشد و از طرفى ميدانيم كه «كل ب ا» است و بنا بر اين نتيجه دهد كه هرگاه «لا شىء من ج ب» درست نباشد پس «كل د ا» درست خواهد بود و بعبارت ديگر پس از آنكه نقيض مطلوب كه تالى شرطيه است بصورت محيطه درآمد نقيض تالى را استثناء كنى كه «لا شىء من ج ا» است يعنى در اين صورت نتيجه نقيض مقدم ميشود.
در هر حال در قياس خلف اين امر بيان و روشن ميشود كه نتيجه محال نه از مقدمه صادقه حاصل شده است و نه از ترتيب و شكل قياس و بناچار از ناحيه نقيض مطلوب است.
در موارد قياسات برهانى.
در دانشهاى حقيقى بجز برهان چيز ديگرى بكار نيايد و آن يعنى برهان عبارت از قياسى بود كه از مقدمات يقينى