فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٨٩ - ف
تازى دو مثال است ...
و فاصله كبرى چهار متحرك است و ساكنى مانند «بدهمش ببرمش» رجوع شود به (المعجم ص ٢٦، ٣١).
فاعِل
- (اصطلاح ادبى و فلسفى) در قواعد زبان تازى فاعل هر آن اسمى باشد كه قبل از او فعل يا شبه فعل واقع شود و اسناد بدان داده شود بر اساس قيام فعل و شبه فعل بآن نه وقوع بر آن مانند «قام زيد و زيد قائم هو» فاعل همواره مرفوع ميباشد لفظا يا تقديرا يا محلا مانند «كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً» كه «كفى اللّه شهيدا» ميباشد و بعد از هر فعل فاعلى لازم است در لفظ و الا ضمير مستتر خواهد بود چنانكه «هو» در مثال «زيد قام» و فاعل هيچ وقت و جوبا حذف نمىشود. مگر در مصدر مانند «سقيا و رعيا» هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد و بعد از فعل باشد فعل مفرد آيد مانند «فاز الشهداء» و «قام اخواك» و اگر ضمير باشد فعل با علامت تثنيه و جمع آيد مانند «زيدان قاما» قاعده اوليه اين است كه فاعل متصل بفعل باشد هرگاه فاعل مؤنث حقيقى باشد و اسم ظاهر باشد و فاصله ما بين او و فعل نباشد يا باشد وجوبا فعل با علامت ثانيت آيد و اگر مؤنث مجازى باشد و فاصله نشده باشد باز هم فعل با علامت تأنيث آيد. و اگر فاعل مقدم بر فعل باشد در هر حال فعل با علامت تأنيث آيد (رجوع شود به سيوطى ص ٨١- ٨٥). و در پارسى فاعل بر كننده كارى دلالت كند و يا چيزى و كارى را بدو (از دستورنامه ص ٦٧). رجوع باسم فاعل شود.
بهر حال كلمه فاعل در لغت بمعناى كننده كار است آنچه از كلمه فاعل مفهوم و اراده ميشود كننده كار و انجامدهنده فعلى است كه فعل او مقرون باختيار و ارادهاش باشد و از اين جهت است كه عنوان فاعليت در موردى صادق است كه و لو يك آن هم باشد متلبس بفاعليت نباشد و بعبارت ديگر از لحاظ مفهوم عرفى فاعل بكسى گويند كه فعلش مقرون بارادهاش باشد و بنا بر اين يك آن هم كه شده است بايد متصف بفاعليت نباشد تا مريد و مختار بودن آن معلوم شود و در اصطلاح فلسفى اكثر كلمه فاعل مرادف يا علت آمده است. و گويند «الفاعل هو الذى يقتضى وجود المعلول و يجعله واجب الحصول» فاعل باصطلاح طبيعى عبارت از امرى است كه تأثير آن زمانى باشد و متدرج التأثير باشد.
فاعل در فلسفه مقابل قابل آمده است و بمعنى تأثيركننده و اثرگذارنده است چنانكه قابل بمعنى قبولكننده اثر از فاعل است.
ابن رشد در تعريف فاعل گويد:
(الفاعل هو الذى يخرج غيره من القوة الى الفعل و من العدم الى الوجود تهافت التهافت ص ١٥٠ و رجوع شود باسفار ج ٢ ص ١٧٨- مبدأ و معاد صدر الدين ص ٤٨- ٤٩- تفسير ص ١٩١، ٨٥٩).
فاعليت فاعل يا بطبع است و يا بقسر و يا برضا است و يا بعنايت است و يا به تجلى است از اين قرار.
الف- فاعل بطبع كه مبدأ صدور فعل باشد بدون شعور و اراده و فعل آن