فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٨٨ - پايههاى جدال كلامى
كلام شده است بدين شرح است:
علم كلام عبارت است از علم به قواعد شرعى اعتقادى مكتسب از راه ادله يقينى.
اين تعريف را عبد الرزاق لاهيجى پذيرفته است و خود در باب مبدأ تكوين علم كلام گويد: فرقه معتزله نخستين فرقهاى بودند كه قواعد خلاف را نهادند و بر خلاف ظاهر شريعت سخن گفتند و در اين بين عده از فرق ديگر با آنان همكارى كردند، اين فرقه بدين طريق بوجود آمد كه «واصل بن عطا» كه يكى از شاگردان «حسن بصرى» بود در هنگامى كه بحث به موضوع گناهان كبيره كشيده شد و اين مسأله پيش آمد كه آيا مرتكب گناهان كبيره مؤمن است يا كافر قول سومى اظهار كرد و گفت: مرتكب گناهان كبيره نه مؤمن است و نه كافر و جدالهاى ديگر و همين امر سبب شد كه حسن بصرى او را از درس خود براند و كنار گذارد و بگويد:
«اعتزل عنا» و از اين جهت او را معتزل و اصحابش را معتزلى ناميدند، لكن خود آنان خود را اصحاب عدل و توحيد ناميدهاند زيرا بر آنند كه خداوند گناهكاران را عقوبت ميكند و در همه امور عادل است و هيچ گناهى را بدون كيفر نمىگذارد، اينان صفات خدا را عين ذاتش ميدانند و بدين جهت آنان را اهل توحيد نيز نامند، لاهيجى گويد: «معتزليان در باب مسائل اعتقادى خوض بسيار كردند و از كلمات فلاسفه بهرههاى بسيار برگرفتند و براى اثبات عقايد خود متوسل به سخنان فلاسفه شدند و حتى در بسيارى از مسائل شرعى فرعى از فلسفه بهرهمند شدند و همچنان يكهتاز ميدان بحث و جدال بودند تا آن گاه كه ابو الحسن اشعرى در صحنه آمد و مكتبى ديگر را پايهگذارى كرد بنام مذهب و يا مكتب اشعرى» آنها سعى كردند عقايد معتزليان را باطل كنند و روش آنها را كه استفاده از فلسفه و علوم عقلى در مسائل شرعى بود مخالف با روح مذهب و شريعت دانستند آنچه معتزليان در سالهاى متمادى دنبال كرده بودند و بنائى كه گذارده بودند در هم ريختند، بظاهر شريعت توجه كردند و اصول عقلى و استنباط را رها كردند.
لكن با تمام اين احوال پس از نقل فلسفه به عالم اسلام و توجه همه دانشمندان اسلامى به علوم عقلى يونانى، مذهب اشعرى نتوانست مسائل دينى را از فلسفه بدور نگه دارد و متدرجا اصول مذهب و حتى مسائل مربوط به تفسير قرآن و فقه و شروح احاديث با فلسفه و استدلالات منطقى سخت در آميخت و بتدريج همه شعب علوم عقلى و رياضى و طبيعى در مسائل كلامى وارد شد تا آنجا كه حتى فلسفه محض از كلام يا كلام مختلط با فلسفه باز شناخته نمىشد.
صاحب شوارق گويد: «معتزله و اشاعره در رجوع به ظواهر سنت و يا باطن آن اختلاف اساسى دارند. اشعرى به ظواهر سنت و كتاب مراجعه مىكند و آن را وافى به مقصود مىداند و از تأويلات معتزلى و انطباق آيات و اخبار با اصول عقلى بيزار است برخلاف آنچه معتزله كردهاند لكن هدف آنها از فلسفه آموزى رد بر شبهات و عقايد معتزليان بوده است و بدين