فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٨٦ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
اصطلاح صوفيان و عارفان مسخ قلوب است كه مطر و دين درگاه را باشد كه داراى قلوب متوجه بحق بوده و مسخ شده و اعراض كرده و متوجه به حظوظ نفس شدهاند.
(از لمع ص ٣٧٥).
مسخ دل طرد آنست، از درگاه حق كه دل متوجه بعوارض دنيا شود از حقيقت و حقوق محجوب گردد، حقيقت مسخ طمس عيون سر است از انوار كشوف غيب و خمود دل، از صفاى وجد و احتجاب روح، از حق، بنفس، اين عادت قهر قدم است (شطحيات ص ٦٢٤)
نقض ميثاق و شكست توبهها
موجب لعنت بود در انتها
پس خدا آن قوم را بوزينه كرد
نقض عهد و توبه اصحاب سبت
موجب مسخ آمد و اهلاك و كبت
پس خدا آن قوم را بوزينه كرد
چونكه عهد خود شكستند از نبرد
اندرين امت نبد مسخ بدن
ليك مسخ دل بود اى ذو الفطن
چون دل بوزينه گردد آن دلش
از دل بوزينه شد خار آن گلش
گر هنر بودى دلش را ز اختيار
خوار كى بودى ز صورت آن حمار
مسخ صورت بود اصل سبت را
تا به بيند خلق ظاهر كبت را
از ره سر صد هزاران دگر
گشته از توبه شكستن گاو خر
خوك و خر