فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٨٧ - پايههاى جدال كلامى
فصول و تكثير مسائل فروع و اصول، لكن پس از رحلت حضرت رسول اختلاف اميال و اهواء و اغراض به ميان آمد و مردمى بسوى بدعتها گرويدند و دگرگونيها بوجود آوردند و فتاوى فزون شد، دواعى بسيار گشت، تا آنجا كه نيازى شديد پيدا شد كه توجه و التفات به مسائل اصول و فروع شود تا از دست برد حوادث محفوظ ماند و بناى شريعت يكباره در هم نريزد، باب استدلال و استنباط مفتوح شد.
دستههاى ويژهاى پيدا شدند كه هم خود را تحقيق در عقايد اسلام نمودند و بر تمهيد اصول و فروع آن همت گماشتند، راه حجت و برهان پيمودند، مسائل را با ادله و شبهات و ارده و جواب و رد آنها عنوان كردند و در اين راه كوششها كردند تا حملات معاندين را پاسخ گويند، در نتيجه علم فقه را تدوين كردند و آنچه مربوط به اصول عقايد بود فقه اكبر ناميدند. بسيارى از مردم آنچه مربوط به عمل است فقه ناميدند و آنچه مربوط به اعتقادات است علم توحيد و صفات ناميدند، از باب ناميدن كل بنام مشهورترين و شريفترين اجزائش، و بعضى علم كلام خواندند از وجوهى:
١- آنچه را كلام مىناميم مباحش ابتداء بدين صورت بود: «كلام در حدوث و قدم» و يا «كلام در علم خدا» و يا «كلام در قدرت» و جز آن، كه پارهاى از كتب كلامى، مانند ملل و نحل ابن حزم بر اين روش است.
٢- از جهت آنكه اهم اختلاف در مسأله كلام خدا بوده است كه آيا كلام خدا قديم است يا حادث؟
٣- از جهت اينكه علم كلام ملكهاى پديد مىآورد كه آدمى در مقام بحث و جدال بهتر مىتواند در مسائل اعتقادى و شرعى بحث كند و سخن گويد، در حقيقت كلام منطق شرعيات است هم چنانكه منطق معمول مقدمه فلسفيات است.
٤- از جهت آنكه در هنگام بحث و جدال سخن بسيار گفته مىشد و نقض و ايراد بسيار وارد ميگرديد.
٥- از اين جهت كه در اين فن از نيروى دليل و سخن و بحث بهرههاى فراوان گرفته مىشود بدان سان كه گويا نفس كلام است از باب «زيد عدل».
چنانكه در مثل بدان سخنى كه از لحاظ استوارى متكى به دلائل و براهين قويه باشد گويند «اين است كلام و اين است سخن» و يا «كلام اين است» يعنى كلام محكم و قوى و قابل قبول اين است.
و بدين ترتيب پايههاى بحث و جدال در مذهب نهاده ميشود و دانش جديدى پايهريزى مىگردد.
نظرى به تعريف علم كلام
در دورههاى بعد تعاريفى منضبطتر براى علم كلام كردهاند، يعنى در زمانى كه بر حسب ضرورت بصورت علمى و بحثى جداگانه درآمد، در انديشه اين امر افتادند كه آن را بصورت علمى جداگانه تعليم دهند و تعريف و موضوع و نتيجه آن را مشخص كنند و بدين ترتيب تعاريف متعددى بر حسب انظار و اغراض و اهداف مختلف بوجود آمد.
مشهورترين تعاريفى كه براى علم