فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٣١ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
است و زيادهرويهائى از خلال مباحث او مشاهده مىشود چنانكه بعدا از مختصات كتاب مفتاح العلوم بحث خواهيم كرد. وى بطور كامل مسائل ادبى را از راههاى منطقى توجيه و تبيين مىكند. مثلا در توجيه «المجاز ابلغ من الحقيقة» گويد:
مبناى مجاز بر انتقال از ملزوم بلازم است و اين امر خود مستلزم ترتيب قياس تام است.
و در مورد جمله معروف «الكناية ابلغ من التصريح» گويد چون مبناى آن انتقال از لازم بملزوم است.
و اشارت رفت كه در كتاب خطابه ارسطو مسائلى مانند: مجاز، استعارت، فصل، وصل، ايجاز و اطناب و تقابل، تطابق، توريه مورد بحث قرار گرفته است.
از اين مباحث نه تنها اهل بلاغت و علو ادبى بهرهمند شدند بلكه دانشمندان علم اصول فقه نيز چه مستقيم و چه از راه كتب بلاغى از بسيارى ازين مطالب بهرهمند گرديدند و هدف اصلى و مهم معانى الفاظ، آيات قرآنى و احاديث نبوى بوده است. و مباحثى مانند امر، نهى، استفهام، دلالتها، عموم، خصوص، مطلق، مقيد، مجمل، مبين حقيقت و مجاز، اضمار، اشتراك، منجز، معلق، تخصيص و غيره را بطور منطقى مورد بحث قرار دادند و در بسيارى از مسائل ديده- مىشود كه در اصول فقه و معانى بيان از لحاظ بحث، اشتراك كامل دارند. در تهذيب الاصول علامه حلى و شرح آن بسيارى از اين مباحث مورد دقت قرار گرفته است. وى از همان ابتدا بحث را جنبه منطقى بخشيده است و از مباحث الفاظ منطق بسيار مستفيد شده است.
در مباحث مربوط بالفاظ بطور مستوفى بحث در الفاظ مشترك و مترادف و غيره كرده است و گويد الاشتراك خلاف الأصل، و المجاز خلاف الاصل، و اقسام الحقيقة ثلاثه: لغوية و عرفية و شرعية.
عرف هم بر دو قسم است، عرف عام و عرف خاص.
مجاز گاه در مفردات است و گاه در مركبات.
در هر استعمال مجازى تناسب و علاقه لازم است مانند علاقات سببيت و مسببيت، علاقه تضاد. مانند «و جزاء سيئة سيئة بمثلها».
علاقه ما يئول. چنانكه شارب خمر را سكران گويند.
علاقه ما كان. چنانكه اطلاق ضارب و قاتل بر افراد باعتبار ما كان كنند.
علاقه مجاورت. علاقه مشابهت. علاقه كه باعتبار مقدمات باشد چنانكه اعتقاد را علم گويند.
علاقه ظرف و مظروف. مانند «جرى النهر» يا «جر الميزاب».
و چنانكه اشارت رفت در طول تاريخ اوليه اسلام بسيارى از محققان و ادباء و حكماء و منطقيان در پايهگذارى اين علم يعنى ادب و بلاغت مؤثر بودهاند مانند ابو بشر عمر بن عثمان بن قنبر مشهور به سيبويه (١٨٠ ه) در قسمتهائى از اصول معانى و بيان سخن گفته است و سپس ابو زكريا يحيى بن زياد الفراء (٢٠٧ ه)