فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٠٨ - ف
زن با ديگرى هم جمع شده باشد و بغير لعان ولد منتفى نخواهد شد.
بنا بر اين هرگاه مردى زنش را طلاق داده و زن شوهر ديگرى اختيار نموده سپس بچه زائيده و شرائط لحقوق ولد در هر كدام باشد ولد باو ملحق خواهد شد.
و اگر در هيچ كدام نباشد از هر دو منتفى ميشود. و اگر در هر دو باشد بقرعه تعيين خواهد شد.
اگر كسى اقرار كند كه فلان شخص مجهول النسب فرزند او است و لحوقش باو ممكن باشد باو ملحق خواهد شد.
(كليات حقوق ص ٢٩٦)
فَراغِ ذِمَّه
- (اصطلاح اصولى) و در مقابل اشتغال ذمه است و آن برى شدن ذمه است از ديون يا واجبات و گويند رجوع به اشتغال و برائت و اصول عمليه شود.
فِراق
- (اصطلاح عرفانى) فراق يعنى جدائى و فرقت و در اصطلاح صوفيه مقام غيبت را گويند كه از وحدت محجوب باشد كه اگر يك لمحه عاشق از معشوق خود جدا شود، آن فراق صد ساله بود.
بعضى از تركيبات: آتش فراق، اندوه، فراق، زخم فراق، مرارت فراق، زهر فرق، ذل فرق، داغ فراق، نايره فراق، محنت فراق، ميزان فراق، رايحه فراق، بار فراق.
و نيز فراق، غيبت را گويند از مقام اصلى كه عالم بطون است بعالم ظهور و وحدت يعنى بيرون آمدن سالك از وطن از عالم ظهور بعالم بطون و اين وصال است و اين وصال جز از راه مرك صورى حاصل نشود. (از كشاف ص ١١٣٥).
جغتائى گويد:
روزى كه در فراق جمال تو بودهام
گريان در اشتياق وصال تو بودهام
هر سو كه رفتهام بهواى تو رفتهام
هر جا كه بودهام بخيال تو بودهام