فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٦٤ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
آنها مثل معلقه نموده شود و همه آنچه در خوابها ديده شوند از راه مثل معلقهاند (رجوع شود به حكمة الاشراق ص ٢٤١).
مُفارِق
- (اصطلاح فلسفى) مفارق يعنى موجود غير مادى و از آن جهت مفارق گويند كه جداى از ماده و ما فوق اجسام و جسمانيات است (تفسير ص ٩٦٩ و دستور ج ٣ ص ٣٣٠٤).
مفارقات
- (اصطلاح فلسفى) جواهر مجرده عقليه و نفسيه را مفارقات گويند.
(قبسات ص ٦ و اسفار ج ١ ص ٢٥- دستور ج ٣ ص ٣٠٤ مجموعه دوم مصنفات ص ٧٣، ٩٠، ٩١، ١١٥).
پاره از تركيبات در معنى فلسفى:
مُفارِقاتِ سِفْليَّه مُفارِقاتِ عَقليَّه مُفارِقاتِ عِلويَّه مُفارِقاتِ قُدسى مُفارِقاتِ مَحْضَه مُفارِقاتِ نوريَّه نفوس مدبره انسانى را مفارقات سفليه و عقول و نفوس را مفارقات علويه و عقول را مفارقات محضه و نوريه مينامند و گاه معقولات و متصورات ذهنى را نيز مفارقات گويند و باين اعتبار كليات نيز جزء مفارقاتند.
(از قبسات ص ٦- اسفار ج ١ ص ٢٥- ج ٤ ص ١٦٢ شفا ج ١ ص ٤).
و رجوع بانوار و عقول و نفوس و مدبرات شود.
و مراد از مفارقات قدسى عقول مجرده است (از اسفار ج ٣ ص ١٦٦، ١٦٩، ١٧٠).
مَفاعيلِ خَمْسه
- عبارت از مفعول به، معه- له- فيه و مطلق است رجوع شود بهر يك از اين كلمات.
مُفاوَضَت
- شركت بطور تساوى باشد كه هر يك در تصرف مختار باشند.
(از كشاف ص ١١٢٨)
مَفاهيمِ عُرفيَّه
- (اصطلاح اصولى) آنچه عرف از الفاظ و لغات و اصطلاحات درمىيابد كه در اغلب موارد اطلاقات فهم عرف و عادت معتبر است.
در كليات حقوقى آمده است.
رد و تسليم و قبض و اخذ، همه اينها مفاهيم عرفى هستند كه مرجع تشخيص مصاديق آنها عرف است.
و هر آنچه در نظر عرف مشكوك باشد و از رجوع بعرف نتيجه بدست نيايد مرجع اصول موضوعى يا حكمى خواهد بود.
بنا بر اين در تحقق رد عين مغصوبه بمالك، مجرد تخليه و صرف رفع يد غاصب كه از معانى سلبيه است كافى نبوده بلكه در تحقق آن معنى ايجابى لازم است.
و همان طورى كه بمحض جلوگيرى و ممانعت از تصرفات مالك بودن استيلاء بر مال غصب حاصل نمىشود رد آن هم بدون استيلاء مالك بر آن تحقق نخواهد يافت.
پس اگر كسى اسب ديگرى را غصب