فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٩٨ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
موضوع بشرط اتصاف ذات موضوع به وصف عنوانى باشد اعم از آنكه وصف جزء موضوع بود يا ظرف ضرورت باشد مثال «كل كاتب متحرك الاصابع مادام كاتبا لا دائما».
مَشروطَه دائِمَه
- (اصطلاح منطقى) قضيهايست كه بحسب وصف ضرورى و بحسب ذات دائمى باشد كه متحمل ضرورت و لا ضرورت بود.
(اساس الاقتباس ص ١٤٦).
مَشْروطه دائِمَه لاضَرورَّيه
- (اصطلاح منطقى) قضيهايست كه بحسب وصف ضرورى بوده و بحسب ذات دائم لاضرورى (اساس الاقتباس ص ١٤٦)
مَشْروطه ضَروريَّه
- (اصطلاح منطقى) قضيهايست كه هم بحسب وصف و هم بحسب ذات ضرورى بود.
(اساس الاقتباس ص ١٤٦).
مَشْروطه عامَّه
- (اصطلاح منطقى) مشروطه عامه عبارت از قضيهايست كه حكم در آن بضرورت ثبوت محمول براى موضوع يا سلب آن از او بود بشرط آنكه موضوع متصف بوصف موضوع بود يعنى وصف را دخالتى در تحقق آن ضرورت باشد مثال «كل كاتب متحرك الاصابع بالضرورة مادام كاتبا» (دستور ج ٣ ص ٢٦٣).
مَشْروطَه لا دائِمه
- (اصطلاح منطقى) قضيهايست كه بحسب وصف ضرورى بود و بحسب ذات لا دائم (اساس الاقتباس ص ١٤٦).
مَشروطَه لاضَروريَّه
- (اصطلاح منطقى) قضيهايست كه بحسب وصف ضرورى بود و بحسب ذات لاضرورى
مَشْعَل
- (اصطلاح عرفانى) آتش- افروز، محل آتش، آتش دان، بفتح ميم و كسر آن آمده است نوعى از چراغهاى بزرگ و روشن را مشعل گويند كنايت از نور و روشنائى است، كنايت از حريت و آزادى است.
مُشْفِق
- (اصطلاح ذوقى) مهربان، با شفقت رجوع به شفقت شود.
مولانا گويد:
مرغ جانها را چنان يكدل كند
كز صفاشان بيغش و بىغل كند
مشفقان گردند همچون والده
مسلمون را گفت نفس واحده
منقطع از خلق نى از بدخوئى
منفرد از مرد و زن نى از دوئى
مشفقى بر خلق و نافع همچو آب
خوش شفيعى و دعايش مستجاب