فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٧٣ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
و اگر معين باشد، خلاف نتوان كرد.
و اگر بر وزنى معين بود كه از آن زمين از آن حاصل نشود كه معين كرده باشد، شرط صحت اين آنست كه او جزوى باشد از آنچه بيرون آيد. و نيز شايد كه بيش برآيد، بوى دهد، باطل باشد، براى آنكه خداوند زمين را هيچ نماند.
و اگر آنچه بر عامل باشد، در حال عقد شرط كند كه بر خداوند مال باشد، چون كشتن درخت خرما، و جويها راست كردن، و ميوه نگاهداشتن، يا آنچه بر خداوند مال باشد، بر عامل شرط كند، چون ديوار كردن، و جوى كردن بر ابتدا، صحيح باشد، لدلالة الاصل.
و چون نصيب هر يكى از عامل و خداوند زمين بنصاب رسد، زكاة بر هر يكى از ايشان واجب باشد. و گفتهاند بر عامل زكاة واجب نيست. زيرا كه وى آنچه ميگيرد بمنزلت اجرت است، و در اجرت زكاة نيست. زكاة بر خداوند تخم و زمين باشد. و اگر تخم از عامل باشد، زكاة برو باشد، زيرا كه آنچه خداوند زمين ميگيرد، چون اجرت زمين وى است. و مذهب قول اولين است، و طريقه احتياط دليل است بر آن.
(معتقد الاماميه ص ٣٩ عم ٣٩)
مُزاوَجَه
- (اصطلاح ادبى) نزد اهل بديع تزاوج بين دو معنى باشد در شرط و جزا كه مترتب شود بر هر يك از آن دو معنائى كه مترتب بر ديگر است.
مُزاوَجات
- (اصطلاح فلسفى) مراد اختلاط و امتزاج عناصر است كه باعث پديد آمدن مواليد ثلث ميباشد اين امتزاج را مزاوجات اربعه هم مىنامند.
(از شفا ج ١ ص ٢١٥).
مَزْدَقيَّه
- (اصطلاح ملل و نحل) يا مزدكيه در ملل و نحل ابن حزم آورد كه فرقه مزدقيه و منانيه و مجوس و ديصانيه و صابئه مدعىاند كه حكيم على الاطلاق نتواند فاعل شر باشد و نيز موجودى نيافريند كه سپس بر او كس ديگري را مسلط كند و گويند جهان بر دو قسم بود كه هر دو ضد يكديگرند يعنى اشياء دو بدو و متضاد آفريده شدهاند مانند خير و شر، فضيلت و رذيلت زندگى و مرك، راست و دروغ و گويند فاعل تمام خيرات خدا بود و فاعل نادرستى و شرور غير او بود و معتقد بتدبير سيارات هفتگانه و بروج دوازدهگانه بودند رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم.
در آثار الباقيه گويد مزدك بن همدادان از مردم فسا بود و مدعى نبوت شد، وى در روزگاران قباد مؤبد موبدان بود و ثنويت را تبليغ ميكرد و با زردشت مخالفت كرد، در زن و مال قائل باشتراك بود، قباد نيز بدو گرويد.
(از آثار الباقيه ص ٢٠٩)
مُزْدُور
- (اصطلاح ذوقى) اهل معامله و اهل شريعت ظاهره.
پير طريقت گفت: شمار على كل حال با مزدورانست، با عارف چه شمار است، عارف خود مهمانست، مزد، مزدور، نزل مهمان در خور ميزوانست، مايه مزدور حيرت، و مايه عارف عيانست، جان عارف در سر مهر تاوانست. جان