فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٠٦ - و
و ماده را بيافريند زيرا نفس از سنخ ملكوت است و ملكوتيان را اقتدار خلق و آفرينندگى هست و او را عالم خاصى است كه در آن عالم كليه موجودات از جواهر و اعراض، مفارقات و ماديات هست و نفس آنها را مشاهده ميكند و لكن با اين وصف ضعيفة الوجود است و از اين جهت است كه آثار مترتبه بر مخلوقات نفس ضعيفة الوجودند و اگر چه موجودات در هر دو نحو از وجود محفوظ هستند لكن آثار مترتبه بر موجودات ذهنى و در نفس غير از آثار مترتبه بر موجودات عينى است و بالجمله موجودات و مخلوقات نفس را بنام موجودات ذهنى نامند كه صادر از نفساند و آثارى بر آنها مترتب است.
از وجودات ذهنى تعبير بوجودات رابطى هم شده است چنانكه گويد:
«و الوجود الرابطى اى المعلوم للقوى الادراكية و المشهود لها و الحاضر لديها انما هى الوجودات الحسية او العقلية اما الحسيات فباستيناف وجودها عن النفس الانسانية و مثولها بين يديها فى غير هذا العالم بواسطة مظهر لها اما العقليات فبارتقاء النفس اليها و اتصالها بها» (اسفار ج ١ ص ٦٥، ٦٦، ٧١- سفار ج ٢ ص ٨١).
وجود ذِهنى يا ظُهورِ ظِلّى
نظر باهميت موضوع يعنى وجود ذهنى و باصطلاح فلاسفه اشراقى مشرب و ظهور ظلى بطور اختصار به نكاتى اشاره ميكنيم بويژه اينكه رابطه مستقيم با مسأله علم دارد كه مورد بحث و نزاع و جدال بسيارى است و بسيارى از فلاسفه قديم و جديد در اين باب نظراتى ابراز كردهاند.
جمله و عبارت ساده و قابل فهمى كه در باب تعريف وجود ذهنى و علم در آثار و نوشتههاى متفكران اسلامى آمده است، همان تعبيرى است كه در رساله «كبرى» منطق ديده ميشود كه گويد: بدان كه آدمى را قوتى است دراكه، كه منتقش گردد در وى صورت اشياء چنانكه در آينه، لكن در آينه منتقش نشود مگر صورت محسوسات- لكن در قوه مدركه انسانى منتقش شود، هم صور محسوسات و هم صور معقولات (رجوع شود به كبرى منطق در مجموعه وسائل جامع المقدمات چاپ تهران ١٣٩٠ ص ١٧٠).
بطورى كه ملاحظه ميشود دانش و چگونگى حصول آن را از راه وجود قوه كه محل ارتسام صورتهاى موجودات است نموده است و بديهى است كه سرانجام همه مباحث در باب دانش بازگشت به همين امر مىكند، چه آنكه هويت و ماهيت دانش در فلسفه رسمى و در چهار چوب مقولات ارسطو هر اندازه مورد مداقه قرار گيرد و جهات و وجوه مختلف آن بررسى شود، باز همچنان در خم يك كوچه است.
ازين اصل كه بگذريم با توجه به استقراء غير تام در متون علمى و فلسفى نخست باطلاقات متعدد و سپس به تعريفات مختلف در باب علم بر ميخوريم.
در باب اطلاقات بموارد زير برخورد