فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٢١ - آيا تحقق علم مطلق ممكن است يا نه
بوجودات ميباشد.
حاصل كلام آنكه اولا هر موجودى بهر نحو كه باشد داراى ماهيتى است و ثانيا هر موجودى عم از مجرد و مادى متحد با ماهيت مناسب با موطن خود ميباشد.
نتيجه آنكه وجود رابطى كه عبارت از معلومات قواى دراكه است اگر مربوط به وجودات حسى باشد عبارت از مثول و شبح آنها است در مقابل نفس در غير اين جهان بواسطه مظهريتى كه براى نفس هست، بدين معنى است كه صورتها و اشباح آنها در مقابل نفس قرار ميگيرند و موطن آنها جهان ديگرى است و نفس مظهر آنهاست، مانند آينه و خيال بدون آنكه حلول كند در نفس، اما معلوم عقلى يعنى آنچه مربوط به عقليات و مجردات است معلوم بودن آنها براى نفس بواسطه ارتقاء نفس است بسوى آنها و اتصال بدانها است. و بالجمله براى نفس انسان بواسطه صقالت و روشنى و جلوه كه دارد در هنگام توجه باشياء و مقابله كه بين آن دو حاصل ميشود صورتهاى عقلى و حسى و خيالى حاصل ميشود.
(رجوع شود به المشارع و المطارحات شهاب الدين ص ٤٧٥ و ٤٨٥ و اسفار ج ١ ص ٢٨٦، ٢٧٢ و رجوع شود به شرح حكمة ص ٣٤٢، و اسفار ج ٢ ص ١٣٣).
وُجودِ رابِطى
- وجود رابطى نزد فلاسفه بدو معنى است يكى وجود محمولى كه وجودش فى نفسه عين وجود آن براى غير ميباشد «وجوده فى نفسه عين وجوده لغيره» مانند وجود بياض و ديگر بمعنى رابط محض كه روابط و نسب ميان محمولات و موضوعات باشد، قسم اول معناى اسمى است كه خود مستقل است نه بمعناى استقلال لنفسه و قسم دوم صرف الربط و از معانى حرفى است كه وجود آن وجود تعلقى است كه صدرا آن را وجود رابط نامد تا آنكه ميان دو قسم فرق باشد، رجوع به نفسيات ثلث و نور شود.
(از شرح منظومه ص ١٨، ١٦٨ و اسفار ج ١ ص ١٨).
وجودِ ضَرورى
- مراد وجود واجب حق است.
(از شفا ج ٢ ص ٢٨٨) رجوع به واجب شود.
وجودِ ظِلّى
- مراد از وجود ظلى گاه وجود ذهنى است در مقابل وجود خارجى و از نظر عرفا وجود ظلى وجود تمام ممكنات است كه ظل و نمونه و رشح فيض ذات حقاند.
(از كشاف ص ١٤٠٣)
وُجودِ عامّ
- مراد از وجود عام فيض منبسط حق است چنانكه گويند وجود عام مقابل با جميع وجودات ميباشد كه بواسطه نسب احديت پديد آمدهاند.
وُجودِ عامِّ بَديهى
- مراد از وجود عام بديهى همان معناى مصدرى انتزاعى و مفهوم اعتبارى است كه ما به الاشتراك ميان تمام اشياء است زيرا بر تمام اشياء اين مفهوم كه معادل كلمه «هست» ميباشد اطلاق ميشود (از اسفار ج ١ ص ٨، ١٠)