فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٣٥ - ظ% فَزَع
نامند در كلمه ما بعد طبيعت بيان شده است كه لغت ما بعد از طبيعت از لحاظ تاريخى چه تحولاتى پيدا كرده است و در هر حال چنانكه گفته شد و در بيان مفاد كلمه حكمت اشاره گرديد فلاسفه بطور كلى علوم فلسفى را به تقسيم اوليه منقسم بدو قسم كردهاند كه عبارت از حكمت عملى و حكمت اكتسابى نظرى باشد و براى هر يك تقسيمات ديگرى نيز قائل شدهاند از اين قرار كه گويند:
حكمت عملى بر سه قسم است.
الف- تهذيب اخلاق كه تزكيه نفس از رذائل و متجلى شد به صفات محموده را بانسان ميآموزد.
ب- تدبير منزل كه علم اداره منزل و يا جامعه كوچك داخلى را بانسان ميآموزد.
ج- سياست مدينه كه اداره شهر و مملكتى را به بشر ميآموزد.
و حكمت نظرى بر سه قسم است از اين قرار:
الف- فلسفه اولى كه بحث از امورى ميكند كه نه ذهنا و نه خارجا احتياجى بماده دارد.
ب- فلسفه اوسط كه بحث آن از امورى است كه در وجود خارجى نياز بماده دارد.
ج- فلسفه ادنى كه بحث از امورى ميكند كه مادى محضاند و علم طبيعى هم مينامند.
قسم اول الهيات بمعناى اعم و اخص و بحث از وجود خدا و صفات و اسماء او و عقول مجرده است قسم دوم رياضيات است و قسم سوم طبيعيات و اجسام و جسمانيات است.
افلاطون فلسفه را سه بخش كرده است كه عبارت از جدل، طبيعى و اخلاق باشد.
ارسطو فلسفه را به فلسفه نظرى و عملى و شعرى تقسيم كرده است.
فَلسَفه بَحْثيَّه
- (اصطلاح فلسفى) رجوع به حكمت بحثيه شود.
فَلسَفِه ذَوقيَّه
- (اصطلاح فلسفى) رجوع به حكمت ذوقيه شود.
فَلسَفِه عاميَّه
- (اصطلاح فلسفى) اين اصطلاح را صدر الدين بكار برده است و مراد او از فلسفه عاميه و فلسفه مشهوره همان فلسفه معموله است صدرا فلسفه مشهوره و عاميه را در مقابل فلسفه خاصيه متعاليه خود قرار داده است و آن فلسفه خاصى است كه صدر الدين از تلفيق آيات و اخبار و كلمات بزرگان و عرفاء و بالجمله از تلفيق عقل و نقل و وحى و ذوق و بحث بوجود آورده است.
(از اسفار ج ١ ص ١٧، ٢٠١).
فَلسَفِه نور
- (اصطلاح فلسفى) مراد فلسفه افلاطونى و اشراق است كه مبتنى بر نور و ظلمت است رجوع بانوار و قاعده نور شود
فَلسَفِه فِيضيَّه
- (اصطلاح فلسفى) مراد فلسفه افلاطونى و اشراق است (آراء اهل مدينه فاضله مقدمه ص ٧).
فَلَق
- (اصطلاح هيوى) سپيده دم را گويند.
فَلَك
- (اصطلاح فلسفى) فلك جسمى كرى الشكل است كه قابل خرق و التيام نمىباشد و يا جسمى است كرى الشكل