فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦١٣ - فلسفه در اسلام بر چه مبنائى قرار گرفت؟
٢ است و بايد مؤخر از اسم باشد اگر مصدر «به اب و ام» باشد كنيه است و الا لقب (از سيوطى ص ٢٩).
كَواكِب حارَّه
- (اصطلاح علوم غريبه) تمام چيزهاى عالم از خواص و طبايع چهارگانه كه حرارت و رطوبت و برودت و يبوست باشد عارى نبود و بر اين اساس بسيارى از قرانات و امور مربوط بعلوم غريبه حل ميشود مثلا گويند كواكب حاره هرگاه در بروج حاره واقع شود گرماى شديد و آتش فشانى توليد شود درختان به خشكند و صفراء در اجسام عالم طبيعت غلبه يابد آبها كم شود.
(از رسائل جابر ص ١٦- ١٨ و التفهيم ص ٤٢٧)
كَواكِب ثابِتَه
- (اصطلاح نجومى) رجوع بافلاك شود.
كَواكِبِ سَحابى
- (اصطلاح نجومى) ابو ريحان گويد:
اما سحابى اى ابرى بحقيقت چهار كوكباند. يكى بر كف برنده سر غول. و بدين جمله نشمرند زيرا ك عرضش بسيار درجه است وز گذر ستارگان سياره دور است. و دوم آخر دو خر و اين آنست كه بر بر سرطانست و زين شمار است. و سوم آنك از پس شوله است بمنازل قمر و از آن جمله است كه از صورت عقرب بيرونند. و گاه او را نيش كژدم نام كنند و بتازى حمة العقرب و زين شمار است. و چهارم بر چشم رامى است اى تيرانداز و زين شمار است.
و ستارگان خرد چون بيكجاى گرد آيند ايشان را سحابى تشبيه كنند و بطلميوس ايشان را سحابى نام كرده است
كواكب سياره
- (اصطلاح نجومى) اخوان الصفا درباره سيارات هفتگانه گويند: شمس و قمر را نيران گويند و مشترى و زهره را سعدان نامند، زحل و مريخ را نحسان نامند، عطارد را ممتزج دانند و رأس و ذنب را عقدتان خوانند و در باب خواص آنها گويند:
١- شمس مذكر، حار، نارى نهارى و سعد است.
٢- زحل. بارد، يابس، مذكر نهارى و نحس است.
٣- مشترى حار، رطب، مذكر، نهارى و سعد است.
٤- مريخ حار، يابس، مؤنث، ليلى و نحس است.
٥- زهره بارد، رطب، مؤنث، ليلى و سعد است.
٦- قمر رطب، مؤنث، ليلى و سعد (رجوع شود باخوان رساله سوم نجوميات ص ٨٢).
كَواكِبِ صامِتَه
- (نجومى).
ارباب اين فن پاره از كواكب را صامت و پاره را غير صامت دانند از جمله: جوزاء، سنبله، ميزان بلندآوازند و از ميان آنها جوزاء سخنگوى بود و حمل، ثور و اسد نيمآوازند، جدى، دلو و حوت سستآوازند، سرطان و عقرب و حوت بىآوازند. منظور كواكب واقع بر اين صور است (از التفهيم ص ٣٢٠)
كَواكِبِ مائى
- (اصطلاح نجومى) ارباب اين فن بعض از بروج را آبى و بعضى را آتشى ميدانند و گويند در تقارن