فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٢٥ - م
العيان مشاهده نموده كه حقيقت همه اشياء حق است و بجز وجود واحد مطلق موجودى ديگر نيست.
(از كشاف ص ٤٨٢)
مُدَلِّس
- (اصطلاح حديث) يعنى تدليس شده و آن حديثى است كه راوى آن طورى نقل كند كه گمان شود خود از معاصرش شنيده است و خلاف آن باشد يا در سند اشخاص ضعيف را اندازد تا خوب نمايد و يا نام محدث اصلى را بياورد و يا اصولا حديث كذب نقل كند.
و بالجمله بانحاء مختلف تقلب كند (از درايه ص ٦٥).
مَدَنيّات
- (اصطلاح جامعهشناسى) امورى كه مربوط باجتماعيات است مانند «معاملات، عقود، ايقاعات انكحه و جز آن» (از موافقات ج ٣ ص ٢٦).
مُدُنِ فاسِقَه
- (اصطلاح اخلاقى اجتماعى) منظور روش اداره جامعه بود كه مردم آن راههاى سعادت حقيقى را بخوبى مىشناسند و لكن بدان عمل نمىكنند (رجوع به مدينه جاهله و ضاله و رجوع به السياسات المدنية ص ٧٤، ٧٦ شود.)
مدن متغلبه
(اصطلاح اجتماعى)، روش زندگى مردمى را گويند كه تنها در غلبه يافتن بر غير و ستيزهجوئى خلاصه ميشود.
(رجوع به السياسات المدنيه ص ٦٨)
مَدينَه
- (اصطلاح اجتماعى) مدينه شهر و زندگى مدنى يعنى شهرنشينى و تمدن از آنست و زندگى مدنى اولين مرتبت كمال انسانيت است و اولين مرحله اجتماع كامل است و «اما الاجتماعات فى القرى و المحال و السكك و البيوت هى الاجتماعات الناقصه».
و بالاخره اجتماعات يا بطور چادرنشينى- و بيابانگردى و صحرانشينى است و يا دهنشينى است و يا شهرنشينى است و كاملتر از همه اجتماع شهرى است.
و اجتماع بزرگ اجتماع امت و اجتماع مدينه جزء امت است و هر امتى منحل به شهرها شود و جماعت انسان كامل بطور مطلق منحل ميشود بامتهاى زيادى و امتياز دو امت از يكديگر از وجوهى است از جمله اخلاق طبيعى و زبان و عادات و اختلاف آب و هوا و ساير اوضاع جوى و مناظر طبيعى و غيره و سازمان حكومتى امم و ملل متفاوت و فروض و صور مختلف دارد.
شيخ الرئيس در مقام تعريف مدينه و اقسام سازمانهاى آن و وظائف افراد آرد مدينه را سه جزء است: مديران، صناع، حفظه و در هر يك از اجناس و اجزاء رئيس بايد كه زير نظر او رؤساى ديگر باشد .. تا برسد بافراد و آحاد تا در مدينه انسان بيهوده و بيكار نباشد و هر كس را مقام محدود و منفعتى باشد و بطالت و بيكارى از محرمات است و نبايد وضع مدينه طورى باشد كه اشخاص بتواند از زير كار شانه خالى كرده و كل بر جامعه باشند و از بهرههاى ديگران مستفيد شوند و اگر چنين كسانى باشند و نتوان آنها را اصلاح كرد بايد نفى