فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٦٤ - نكوهش از منطق
شود و قلبها خاضع و نفوس خاشع و منقاد اوامر خداوند شوند و از گناهان خود بازگشت كنند و بسوى خداى روى آورند.
باز گويند يكى از اسباب وضع قواعد و قوانين موسيقى اين بود كه چون حوادث و وقايعى كه از ناحيه موجبات نجومى و تاثيرات كواكب و احترام سماوى پديد ميامد مانند قحط، غلا و خشكسالى و جز آنها خواستند راهى پيدا كنند كه از اين گونه بليات و حوادث ناگوار نجات يابند و بدين جهت سنن و نواميس الهى را وضع كردند مانند نماز، روزه، قربان، دعا و جز آنها كه بوسيله آنها عذاب را از خود دور گردانند و خداوند بديها و شرور را از آنان مندفع نمايد و در هنگام خواندن و انجام عبادات بمنظور رقت قلب و توجه به معنويات الحانى بكار مىبردند كه لحن «المحزن» مىناميدند كه موجب رقت دلها بود و كم كم لحن ديگرى استخراج كردند بنام «مشجع» كه رؤساى لشكر در جنگها بكار مىبستند و لحن ديگرى استخراج كردند كه در مارستانها و اوقات سحر براى تخفيف مرضها بكار مىبردند و بسيارى از امراض را بوسيله آن لحن معالجه ميكردند و لحن ديگرى استخراج كردند كه در هنگام مصائب و غم و اندوه و ماتمها بكار مىبردند و لحن ديگرى استخراج كردند كه در هنگام انجام كارهاى دشوار بكار مىبردند مانند حمالها، بناها و ملاحها تا بدين وسيله زحمت كار و دشوارى آن را احساس نكنند.
لحن ديگرى استخراج كردند كه در هنگام فرح، لذت، سرور و عروسىها و و ليمهها بكار مىرفت.
و الحانى خاص براى حيوانات و تشويق آنها درست كردند كه شتربانان در سفرها بكار برند كه حدى گويند و يا در تاريكى شب بكار برند تا اينكه شتران به نشاط آيند و بارها بر آنها سبك نمايد و همين طور گوسفندچرانها و گاوچرانها و اسبچرانها در هنگام آب دادن به حيوانات سوت زده و سفير ميكشند و اين خود لحن از موسيقى بود و همين طور شكارچيان الحانى در تاريكى شب بكار بردند تا طيور و حيوانات بنزديك آنها آيند، زنان براى اطفال خود الحانى درست كردهاند تا گريه آنها را آرام و يا آنها را خواب نمايد.
و بنا بر اين صنعت موسيقى را هر ملتى و هر فردى بكار مىبندد.
بنا بر اين موسيقى عبارت است از سرود و آواز و موسيقار. خواننده آواز و موسيقات آلت سرود بود.
و غناء عبارت از الحانى بود مؤلف از چند لحن و لحن عبارت از نغمات متواتر بود و نغمات عبارت از اصوات موزون بود و صوت عبارت از ...
(رجوع شود برساله پنجم اخوان ص ١٣٦- ١٣٨).
مُوَشَّح
- (اصطلاح بديعى) و وشاح در لغت كمربند مرصع زنان باشد و موشح صاحب وشاح باشد و در علم بديع صنعتى است كه بتوسط بعضى از حرف كه در اول ابيات قصيده و غزل يا رباعى و قطعه قرار دهند اسم يا لقب شخص يا مثل و عبارتى را اظهار نمايند و يا بواسطه