فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٤٢ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
يعنى هرگاه مستقيم از وجه زمين بگذرد خطى پديد آيد كه خط استواء نامند و دوائرى كه موازى معدل النهار بود مدارات يوميه نامند. و بلكه خود معدل النهار را هم مدار يوميه نامند و البته اين دواير كوچكاند و موهوما مرتسم گرداگرد فلك اعظم بودند از هر نقطه وسط بطرف قطب جنوب و قطب شمال.
و از جمله دوائره عظيمه منطقة البروج و فلك البروج است.
و دوائرى كه در سطح آن يعنى دائرة البروج مرتسم شود و قاطع عالم بوند افلاك ممثله نامند. چون مماثل دايرة- البروجاند در دو قطب و محور و مركز و مقدار طول حركات كواكب و آفتاب با همين دوائر اندازهگيرى شوند زيرا معرفت مواضع كواكب در هر حال از اين دواير معلوم ميشود.
زيرا اگر فرض شود كه خطى بطور مستقيم از مركز عالم خارج شود و به سطح فلك البروج برسد و در اين حال به مركز كواكب عبور كند يعنى در هر حال عبور خواهد كرد يك طرف آن خط كه در منطقة البروج واقع ميشود محل آن محل حقيقى كوكب خواهد بود و درجه آن بود از فلك البروج يعنى نمودار درجه آن بود در طول البته در صورتى كه مركز آن ستاره در سطح منطقة البروج باشد و اگر آن خط يعنى طرف آن واقع در خارج از منطقه البروج بود كه البته توهما ممكن است خارج فرض شود در اين صورت مكان آن مكان كوكب حقيقى بود در عرض.
(رجوع شود به التفهيم ص ٧٠- ٧٢).
معدن
- (اصطلاح فلسفى) معدن عبارت از مركب تامى است كه قابل نمو نباشد.
(از كشاف ص ١٠٧١- اخوان ج ٣ ص ١٩٠).
مَعْدولَه
- (اصطلاح منطقى) قضيه معدوله عبارت از قضيه حمليه است كه جزوى از او لفظ معدول باشد و آنچه ازو هيچ لفظ معدوله نبود محصله يا بسيطه خوانند و عدول باين است كه حرف سلب از معناى سلبى خود عدول كرده باشد مثال «نامتناهى معقول است» و «حوادث نامتناهى است» و «نامتناهى نامتوهم است» و اگر حرف سلب معدول جزء موضوع بود معدولة الموضوع خوانند و اگر جزء محمول بود معدولة المحمول گويند و اگر جزء هر دو باشد معدولة- الطرفين گويند.
(از اساس الاقتباس ص ١٠٠).
و معدوله در اصطلاح ادب آنست كه در وزن نيايد و لكن نوشته شود مانند و او خود و خورد و هاى چه و كه، كه حروف عطل گويند.
از كشاف ص ١٠١٧)
مَعْدُولَةُ الطَّرَفَيْن
- (اصطلاح منطقى) قضيه حمليهايست كه حرف سلب در آن از معنى خود عدول كرده باشد هم در موضوع و هم در محمول.
(دستور ج ٣ ص ٢٩٣).
مَعْدولَةُ المَوضوع
- (اصطلاح منطقى) عبارت از قضيهايست كه حرف سلب در آن جزء موضوع شده باشد