فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٥٢ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
خدا داند و حال كه چنان نباشد و متوسل به خدعه و نيرنگ گردد و بديهى است كه او را رياست فاضله نباشد (از آراء اهل مدينه ص ٩٢).
مَدينه ضالَّه
- (اصطلاح اجتماعى) و اما مدينه ضاله آن بود كه سعادتى شبيه بسعادت حقيقى تصور كرده باشند و مبدأ و معادى مخالف حق توهم نموده و افعالى و آرائى كه بدان به خير مطلق و سعادت ابدى نتوان رسيد در پيش گرفته و عدد آن را نهايتى نبود.
(اخلاق ناصرى ص ٢٥٦ رجوع به مدينه جاهله شود)
مَدينه ضَرُورى
- (اصطلاح اجتماعى) اما مدينه ضرورى اجتماع جماعتى بود كه غرض ايشان تعاونى بود بر اكتساب آنچه ضرورى باشد بر قوام ابدان از اقوات و ملبوسات و وجوه مكاسب بسيار بود بعضى ممدوح مانند فلاحت و شبانى و بعضى مذموم مانند دزدى و ...
(از اخلاق ناصرى ص ٢٤٦). و بالجمله مدينه ضروريه نيز يكى از اقسام مدينه جاهله است كه مردمش تنها بر بدست آوردن مآكل و مشارب و ساير بهرهاى مادى ديگر اكتفاء كنند
مَدينه فاسِقَه
- (اصطلاح اجتماعى) مدينه فاسقه مدينه بود كه مردمش بدنبال شهوات و اميال نفسانى روند و افعال آنها افعال زمان جاهليت باشد و هر كس براى برخوردار كردن شهوات خود راهى گزيند چنانكه مدينه ضاله (سياسات مدنيه ص ٧٣). و بالجمله آراء آنها آراء مدينه فاضله و سعادت را دريابند و لكن افعال مردمش مانند افعال مردم مدينه جاهله است.
(آراء اهل مدينه ص ٩٩).
مَدينه فاضِلَه
- (اصطلاح اجتماعى) مدينه فاضله مدينه بود كه مردمش سعى در بدست آوردن سعادت حقيقى كنند و ادارهاش بدست حكما و افاضل بود و هر كس براى سعادت آن كارى كند و عدالت اجتماعى را علماء و افاضل بدست گيرند كه دانند چه كنند و سعى در تكميل ديگران كنند و بالاخره مدير آنها افاضل و حكما باشند و سعى در تهذيب ديگران كنند (از اخلاق ناصرى ص ٢٤٦ و سياسات مدنيه ص ٥٧).
مَدينه كَرامت
- (اصطلاح اجتماعى) اما مدينه كرامت اجتماع جماعتى بود كه تعاون كنند بر وصول بكرامات قوتى و فعلى و آن كرامات يا از ديگر اهل مدن يابند يا از همديگر و بر تساوى يابند يا بر تفاضل و كرامت بر تساوى چنان بود كه يكديگر را بر سبيل فرض اكرام كنند (اخلاق ناصرى ص ٢٤٧).
و «هى التى قصدها اهلها على ان يتعاونوا على ان يصيروا مكرمين ممدوحين مذكورين مشهورين بين الامم ممجدين معظمين بالقول و الفعل ...» (آراء اهل مدينه ص ٩١).
مَدينه مُبَدِّلَه
- (اصطلاح اجتماعى) از اقسام حكمت عملى است و آن كشورى است كه آراء و عقايد و مراتب ادراك مردمش مانند مردم مدينه فاضله است و لكن آراء فاسده و باطله هم در افعال