فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٤٥ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
تصور او و بالجمله مجموع تصورات بديهى است كه باعث وصول به مجهولات تصورى ميگردد و بواسطه آنها مجهولات تصورية كشف ميشود و منشأ تمام معارف بشرى و سرچشمه همه آنها حواس ظاهرى است كه در تحت تاثيرات و تأثيرات خارجى و عوامل محيطى انعكاساتى حاصل و اشيائى را بقواى باطن منتقل مينمايند و از همين جهت است كه شهاب الدين گويد:
كسى كه فاقد يكى از حواس باشد فاقد يك علم است (دستور ج ٣ ص ٢٨٥).
مَعْرِفَة
- (اصطلاح ادبى) هر كلمهاى كه قابل الف و لام تعريف باشد يعنى بواسطه الف و لام معرفه شود نكره است و ما بقى اسماء معرفهاند بعبارت ديگر نكره كلمهايست كه قابل الف و لام بوده باشد يا واقع شود در محلى كه قبول الف و لام كند قسم اول مانند رجل و دوم مانند ذو كه بمعنى صاحب است كه صاحب قابل «ال» است معارف بر شش قسماند. رجوع به معارف شود (از كشاف ص ٩٤٤- سيوطى ص ٢١).
مَعْرِفَت
- (اصطلاح فلسفى و عرفانى) معرفت عبارت از ادراك امر جزئى يا بسيط است و علم عبارت از ادراك كلى يا مركب است (از دستور ج ٣ ص ٢٨٥).
شيخ گويد: معرفت ادراك جزئيات و علم عبارت از ادراك كليات است.
(مباحث مشرقيه ص ٣٦٨).
قطب الدين گويد: و چون مدرك چيزى را ادراك كند و اثر آن در نفس او منحفظ ماند آنگاه دوم بار ادراك كند و ادراك كند با آن كه او است كه اول ادراك كرده آن را معرفت خوانند معارف يا حسىاند و يا عقلى معرفت حسى معرفتى است كه از راه حواس ظاهرى باشياء خارجى حاصل ميشوند و معرفت عقلى مدركات كلى عقل است.
مبحث معرفت يكى از مباحث مهم فلسفى است كه از قديم الايام مورد توجه فلاسفه و اهل نظر واقع شده است.
ظاهرا براى اولين بار سوفسطائيان توجه كاملى به مبحث علم و معرفت و حدود و ارزش آن كردهاند و مبناى معارف بشرى را حس قرار داده و آن را نسبى دانستهاند.
شكاكان اصولا منكر وجود معرفت حقيقى شده و گويند آنچه را بشر بعنوان علم تلقى ميكند جهل محض است.
سقراط حكيم يونانى اولين فيلسوفى است كه ملاك سعادت بشرى را معرفت و علم قرار داده است و در اين راه طريق مبالغه را پيموده است و براى عقل و معرفت عقلى ارزش كامل قائل بوده است.
افلاطون نيز پيرو اصالت عقل بوده وى عالم معقول را حقيقى شمرده و آنچه بحس در مىآيد امر غير واقعى شمرده است.
ارسطو با آنكه براى حواس و معارفى كه از راه حواس حاصل ميشود ارزش قائل است مع ذلك معرفت حقيقى را مستند به عقل و مدركات عقلى ميداند.
(قصة الفلسفه اليونانيه ص ١٠٢).
اخوان الصفا گويند: معرفت بيكى از