فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٦٧ - ق
حقيقت اين كار آنست كه همه خلايق، دعوى دوستى حق كردند و هيچ كس نبود كه نخواست كه بدرگاه او كسى نباشد، پس همه دعوى دوستى حق كردند، ايشان را به محك ابتلاء زد تا ايشان را بايشان نمايد، چيزى در ايشان انداخت و آن را قبله ايشان كرد، تا روى بآن آوردند در يكى مالى، در يكى جاهى، در يكى جفتى، در يكى شاهدى در يكى علمى، در يكى تفاخرى، در يكى زهدى، در يكى عبادتى اين همه در ايشان انداخت، تا خلق بآن مشغول شوند و هنوز كسى حديث او نكرده، راه او از خلق خالى بماند، از اين رو سلطان طريقت گفت: شرب ميشناسم، اما فاخوردن نمىدانم دل تشنه و از آرزوى قطره مىزارم من در طلب دريايم بهزار چشمه وجودى گذر كردم، تا بود كه دريا دريابم.
(از عده ج ١ ص ٤١٢- ٤٨١) بو سعيد بو خير بوقت نزع چون سر عزيز بر بالين مرگ نهاد، گفتندش اى شيخ قبله سوختگان بودى، مقتداى مشتاقان و آفتاب جهان، اكنون كه روى بحضرت عزت نهادى، اين سوختگان را وصيتى كن، كلمه گوى تا يادگار باشد.
كمال خجندى گويد:
گر بمسجد نروم قبله من روى تو بس
بعد از اين گوشه محراب من ابروى تو بس