فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٠٤ - ن
ملزم شود بامرى كه نعمتى براى او پديد آيد يا نقمتى دفع شود تبرر گويند كه طلب براست مانند آنكه بگويد: «ان شفى مريضى فلله على كذا» و ضابطه آن اين است كه نذر كند كه طاعتى را انجام دهد كه مقدور براى او باشد باضافه كه بالغ باشد و عاقل و از روى اختيار و قصد نذر كند و آزاد باشد و در كارهاى مباح يا مستحب باشد يا واجب.
(از كشاف ص ١٣٨٣- شرح لمعه ج ١ ص ١٩٩- الفقه على ... ج معاملات ص ١٣٩٢- قواعد ص ٢٨٣ و شرط الناذر الكمال بالبلوغ و العقل و الاختيار و الاسلام و الحرية الا ان يجز المالك و اذن الزوج كإذن السيد و الصيغة ان كان كذا فلله على كذا و ضابطه (اى ضابط النذر و المراد منه هنا المنذور) ان يكون طاعة واجبا كان او مندوبا او مباحا راجحا مقدورا للناذر و الاقرب احتياجه الى اللفظ ... و العهد كالنذر و صورته: عاهدت الله او على عهد الله ان افعل كذا و اليمين هى الحلف بالله اى بذاته من غير اعتبار اسم من اسمائه بقوله و مقلب القلوب و الابصار و الذى نفسى بيده و الذى بيده ... و الذى فلق الحبة و برء النسمة و الحلف باسمه تعالى كقوله و الله و تا الله و بالله. و ايمن الله او بالقديم او الازلى و الذى لا اول لوجوده ...
(از شرح لمعه ج ١ ص ٢٠٦) رجوع به يمين شود.
در كليات حقوقى آمده است:
متعلق نذر اعم از فعل يا ترك بايد از حيث دين و يا دنيا رجحان داشته باشد و الا الزامآور نخواهد بود.
متعلق يمين لا اقل بايد مباح باشد و در جائى كه مكروه و يا مرجوح دنيوى باشد فضلا از حرام يمين صحيح نخواهد بود.
هرگاه شخص قسم ياد كند اتيان عملى و يا ترك آن را سپس عنوان مورد قسم بعنوان مرجوحى تبدل يابد و يا معلوم شود كه از اول مرجوح بوده در اين صورت حل يمين و عدول به آنچه بر آن رجحان دارد جايز است چنانكه در خبر وارد شده اذا وجدت خيرا من يمينك فدعها يعنى وقتى بهتر از قسمى كه ياد كردهئى، يافتى قسم را واگذار.
(كليات ص ٥٢)
نَرْگس
- (اصطلاح ذوقى) نتيجه علم را گويند كه در عمل پيدا شده از طرب و فرح و معشوقى را گويند كه او را چشمان نرگسين باشد.
حافظ گويد:
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشيارانند
بزير زلف دو تا چون گذر كنى بنگر
كه از يمين و يسارت چه بيقرارانند
رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش
كه شد ز شيوه آن چشم پر عتاب خجل
تو خوبروىترى ز آفتاب و شكر خدا
كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل