فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٩٩ - ق
است كه ما درباره آن سخن ميگوئيم.
زيرا آنچه ممكن نيست گاه باشد كه «ضرورى الوجود» باشد و گاه باشد كه «ضرورى العدم» باشد باين اعتبار و آنچه وجوب و امتناعش باز بسته و متوقف بر غيرش باشد بناچار در هنگام انتفاء آن غير، وجود و امتناعى براى آن باقى نمىماند پس فى نفسه خواهد بود.
و ممكن بواسطه وجود علت تامهاش واجب الوجود و بواسطه و بشرط عدم آنچه وجودش را ايجاب ميكند ممتنع ميشود و در هنگام توجه بذات آن و مجرد كردن نظر از وجود و عدمش خود ممكن بالذات ميباشد.
بدان كه هرگاه بگوئيم «كل ج ب» معنى آن اين ميباشد كه هر يك از افرادى كه موصوف به «ج» است موصوف به «ب» ميباشد.
زيرا هرگاه بگوئى «كل ج ب» خود در مييابى كه مفهوم «ج» معنايى عام يعنى كلى است و الا روا نمىبود كه لفظ «كل» بر آن داخل شود و سپس آنكه دانستى و دريافتى كه مفهوم «ج» يك مفهوم عامى است آنگاه متعرض اشخاص و افراد وى ميشوى كه زير عنوان «ج» است.
يعنى هر يك يك افراد، زيرا معنى اين گفتار كه گوئى «كل ج ب» تمام آنچه در تحت عنوان «ج» است بصورت كل و جمعى نمىباشد بدين معنى نيست كه همه آنچه معنون بعنوان «ج» است بطور جمعى «ب» است چه اينكه ترا رسد كه گوئى «كل انسان يسعه دار واحد» و ترا نرسد كه گوئى «همه آدميان را يك خانه كافى است و در آن جا مىگيرند» يعنى همه انسانها را «يك خانه گنجايش دارد» و هرگاه در بين قضايا قضيه بينى بمانند «كل نائم يجوزان يستيقظ» خود در ميابى كه مقتضاى «كل نائم» نائم من حيث هو نائم نمىباشد زيرا هرگاه با قيد و حيثيت نائميت مأخوذ شود بديهى است كه با اين قيد و از اين حيث و در آن حال موصوف به يقظه و بيدارى نمىشود و ممكن نيست كه هر خوابيده با وصف و قيد خواب بودن موصوف به بيدارى شود و بلكه مراد از «كل نائم يجوزان يستيقظ» اين است كه هر يك از افراد موضوع نائميت كه موصوف بدان وصف يعنى نوم ميباشد هم جايز است كه بخوابد و هم بيدار شود پس حكم در اين گونه قضايا بر ذات مجرد از وصف عنوانى است نه ذات موصوف بوصف عنوان و همين طور است هرگاه بگوئيم «هر پدرى متقدم بر پسر خود است» معنى آن اين نيست كه شخص كه موصوف بابوت است از آن جهت و حيثيت مقدم بر اين است زيرا با آن حيثيت يعنى حيثيت ابوت با پسر ميباشد نه مقدم بر آن و بلكه منظور اين است كه شخص يعنى آن ذاتى كه موصوف بابوت است ذات وى مقدم بر پسر است هرگاه بگوئى «كل متحرك بالضرورة متغير» بايد بدانى كه معنى اين قضيه اين است كه هر يك يك از افرادى كه موصوف به متحركيت ميباشند از لحاظ ذاتش و بدون قيد تحرك و متحركيت براى آن تغير ضرورى نمىباشد و بلكه با قيد و حيثيت متحركيت ضرورى التغير است پس در اين قضيه ضرورت تغير براى