فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٤٥ - ظ% فَزَع
بايد فورا آغاز و انجام پذيرد و بعبارة اخرى در صورتى كه مسارعه واجب شمرده شود ديگر مهلت موجوده منتفى كشته و مكلف ملزم ميگردد كه بمحض رؤيت فجر فورا باتيان آن بشتابد و الا وقت منقضى شده و تدارك آن در دقائق بعديه غير ممكن ميشود- بنا بر اين مسلم است كه مقصود از وجوب مسارعه و استباق كه در آيات مذكوره مورد اشاره قرار گرفتهاند وجوب تعجيل نيست تا باستناد آن بتوان وجوب را در اجراى فوريت در اجراى مفاد صيغه امر نيز باثبات رسانيد.
و اما آيه اخيره كه راجع بملامت ابليس بمناسبت تأخير در سجود ميباشد بكلى از موضوع بحث ما خارج است زيرا موضوع بحث ما، آن چنان امرى است كه مجرد از قرينه و سوابق ديگر باشد و حال آنكه امر بسجود كه در آيه مزبوره بدان اشاره شده است مسبوق بايه فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ ميباشد و چون در اين آيه موقع و ساعت سجود مشخصا تعيين گشته لذا دلالت چنين امرى بر فور كه مسبوق بسابقه و مقيد بوقت معين ميباشد طبعا از مورد بحث ما خارج خواهد شد.
و اما استدلال قائلين باشتراك بين فور و تراخى نظير همان استدلالى است كه در خصوص اشتراك آن بين مره و همانست كه سابقا گفته شده است.
فَوق
- (ادبى و فلسفى) يكى از جهات ششگانه است (از دستور ج ٣ ص ٤٦ و مجموعه دوم ص ٢٩٦)
فَوقان
- (نجومى) دو ستاره بود كه در هنگام هلال ماه ديده شده و مقرون با آن ميباشد.
فَوقُ التَّمام
- (اصطلاح فلسفى) ذات حق كه مبدأ المبادى و علت العلل موجودات است از آن جهت كه جامع جميع مراتب و كمالات وجود است و اتم تمامات است فوق التمام ميگويند زيرا كمال و تماميت او بوهم و عقل بشرى نگنجد بنا بر اين فوق التمام ناميده ميشود و بالجمله گويند ذات حق تعالى فوق التمام و الكمال است.
(از شفا ج ٢ ص ٤٨١- تهافت ص ٨٢).
فَهْم
- (اصطلاح فلسفى) فهم عبارت از تصور شىء است از راه كلام و لفظ كه متكلم بر مخاطب خود القاء كند و افهام عبارت از ايصال معنى است بواسطه كلام و لفظ به مخاطب.
(از اسفار ج ١ ص ٣٢٥- رجوع به تفسير ص ١٢١٧ شود).
فِهْرِسْت
- (اصطلاح اهل درايه) جمله و عددى از كتب است، يا كتابى است كه كتب ديگر در آن جمع شده باشد.
فى
- (اصطلاح ادبى) از حروف جاره است و آن را ده معنى است ١ ظرفيت مكانى و زمانى مانند الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ ٢ مصاحبت مانند: «و اذا خلوا فى امم» يعنى معهم ٢ تعليل مانند «فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ» ٤ استعلاء مانند «وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ