فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٦٤ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
صحابه نيز لباس صوف مىپوشيدند.
هجويرى گويد: مرقعه پيراهن وفاست مر اهل صفا را، و لباس سرور است، مر اهل غرور را تا اهل صفا كه پوشند از كونين مجرد شوند و از مألوفات منقطع گردند و اهل غرور از حق محجوب شوند و از صلاح باز مانند، محصول يكى از صفا بود و يكى را غلط بود.
ابو عبد اللّه بحرى گويد من النفاق ان تلبس لباس الفتيان و من يصبر على حمل اثقال الفتوة فقيل له ما الفتوة؟ فقال:
رؤية اعذار الخلق و تقصيرك تمامهم و نقصانك و الشفقة على الخلق كلهم برهم و فاجرهم و كمال الفتوة هو الا يشغلك الخلق عن اللّه، (طبقات ص ٢٥٥).
روايت است كه اويس قرنى لباس پشمينه پوشيدند و رقعهها بر آن گذاشتند.
حسن بصرى نيز مرقعه پوشيده بود.
و گويند «المرقعه قميص الوفا لأهل الصفا» و چون لباس پشمينه و مرقعه اصلى بود. هر كجا پاره شود بر آن رقعه گذارند.
مريدى بايد مرقعه پوشد كه مستقيم الحال باشد و از جمله فراز و نشيب طريقت گذشته باشد و ذوق احوال چشيده و مشرب اعمال يافته و قهر جلال و لطف جمال ديده و اميد از لذات حيات منقطع كرده و دل از زندگى پاك گردانيده و عمر خود همه مصروف در خدمت خلق كرده باشد.
بيشتر جامههاى مرقعه كبود باشد از آن جهت كه اصل طريقت ايشان بر سياحت و سفر نهاده شده است و جامه سفيد اندر سفر بر حال خود نماند، و شستن وى دشوار باشد.
ديگر آنكه كبود پوشيدن شعار اصحاب فوات و مصيباتست و جامه اندوهناك و اندوهكنان، و دنيا دار محنت و ويرانه مصيبت است.
(كشف المحجوب ص ٤٩- ٥٢) و بالجمله مرقعه زينت اولياء خداست عوام بدان عزيز گردند و خواص اندر آن ذليل شوند.
عز عام آن بود كه چون بپوشند خلق باو حرمت دارند و ذل خاص آن بود كه چون بپوشند خلق اندر وى بچشم عوام نگرند و ايشان را ملامت كنند پس عوام را مرقعه لباس نعماء بود و خواص را جوشن بلاء بود تا اهل صفا بپوشيدن آن از كونين مجرد شوند و از مألوف منقطع گردند و اهل غرور بدان از حق محجوب شوند.
مَرْگ
- مرك در اصطلاح عرفا بمعنى خلع البسه مادى و طرد قيود و علائق دنيوى و توجه بعالم معنوى و فناء در صفات و اسماء و ذات است.
بس حجابت بايد آن اى ذو لباب
مرك را بگزين و بر در آن حجاب
نى چنان مرگى كه در گورى روى
مرگ تبديلى كه در نورى روى