فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٩٢ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
فعل بر او متوقف نباشد و لكن شارع جعل كرده است كه فعل موقوف بر آن باشد مانند طهارت براى نماز ٥- آنچه صحت دليل بر آن متوقف است ٦- قضيه كه جزء قياس باشد (صغرى و كبرى). ٧- آنچه مباحث آينده كتاب بر آن متوقف است كه مقدمه علم گويند كه شروع در علمى متوقف بر آن باشد.
(كشاف ص ١١٥) تركيبات در معانى اصولى و منطقى ٦- مقدمه وجود كه تحقيق و وجود ذى المقدمه متوقف بر آنها است مانند آموختن كه مقدمه دانستن است خلاصه كلام درباره مقدمات و انواع آن:
مُقَدَّمه صِحَّت
- مانند طهارت نسبت به صلاة كه درست بودن ذو المقدمه متوقف بر آن باشد.
مقدمه عادى
- در مقابل شرعى و عقلى است رجوع به مقدمه شود.
مُقَدَّمِه عِلم
- آنست كه دانستن ذو- المقدمه متوقف بر آن باشد رجوع شود به (تقريرات ص ٦٥).
مُقَدَّمه عَقْلى
- در مقابل مقدمه عرفى شرعى و عادى است رجوع به مقدمه شود
مُقَدَّمه مُسْتَحَبّ
- اصوليان گويند شكى نيست كه مقدمه مستحب مانند مقدمه واجب كه واجب است مستحب است لكن مقدمه حرام و مكروه حرام و مكروه نمىباشند زيرا با وجود حصول مقدمه امكان ترك حرام و مكروه هست بنا بر اين دخلى در حصول ذى المقدمه ندارند بر خلاف مقدمه مستحب رجوع به مقدمه واجب شود.
مُقَدَّمِه موصِلَه
- و مقدمه موصله مقدمهايست كه مطلوب بالغير باشند رجوع به مقدمه واجب شود.
مُقَدَّمِه واجِب
- از مباحثى كه در فن اصول مطرح شده است و در پيرامون آن گفتگوئى زياد بميان آمده است مبحث مقدمه واجب است و مراد ملازمه بين وجوب چيزى و وجوب مقدمه آن ميباشد بطور كلى مقدمات بر چند قسماند ١- مقدمات داخلى و آن اجزائى است كه مأخوذ در ماهيت مامور به است.
٢- مقدمات خارجيه كه خارج از ماهيتاند ٣- مقدمات عقليه كه مقدماتى هستند كه محال است وجود ذى المقدمه عقلا بدون آنها ٤- مقدمات شرعيه كه محال است وجود ذى المقدمه شرعا بدون آنها ٥- مقدمات عاديه كه ذى المقدمه بدون آنها ممكن است واقع شود الا آنكه عادت جارى است كه ذى المقدمه بواسطه آنها حاصل شود.
در اصول رشاد در باب اسباب و مقدمات آمده است:
ب: صاحب كتاب قوامع الاصول كه تقريرات مرحوم شيخ انصارى را برشته تحرير در آورده در آخر مقاله مربوطه بمقدمه واجب چنين نگاشته است:
سبب گاهى بسيط ميباشد و گاهى مركب از امور متعدده در صورت اول آن را علت تامه گويند كه از وجودش معلول و از عدمش عدم معلول لازم ميآيد و در صورت ثانى تمام آن هيئت مركبه را من حيث المجموع علت تامه و هر يك از اجزاء آن را جزو علت نامند و در اين صورت وجود معلول در واقع مستند بوجود جميع آن اجزائى