فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٨٣ - ن
زنى را نفقه نباشد و احكامى دارد.
النّاشِطات
- (اصطلاح ذوقى) شيخ اشراق به معنى نفوس انسانى گرفته است و به معنى نفوس كامله كه بدين عالم تعلق يافتهاند و به كالبدهاى انسانى اندر آويختهاند كه فرمود و الناشطات نشطا (از تلويحات ص ١٧)
ناطِح
- (اصطلاح نجومى) و آن انور ستارگان ثلثه «اشراط» بود و نيز حمل نيز نامند.
ناطِق
- (اصطلاح منطقى) ناطق يعنى حيوانى كه داراى نفس دراكه باشد در مقابل صامت يعنى حيوانى كه داراى نفس دراكه و شعور نيست «و انما نعنى بالناطق شىء له نفس ناطقه» (شفا ج ٢ ص ٥٠٥، ٥٠٨- تفسير ص ٢٣٠- دستور ج ٣ ص ٣٩٣).
نافِع
- آنچه مطلوب بالغير است نافع و آنچه مطلوب بالذات است خير ميگويند.
(شفا ج ٢ ص ٥٧٦).
نافِلَه
- (اصطلاح فقهى) يعنى ندب و جمع آن نوافل است و مراد نمازهاى مستحبى است، نافله رمضان بنا بر مشهور، هزار ركعت است كه در شبهاى بيست روز اول هر شبى بيست ركعت، هشت ركعت بعد از مغرب و دوازده ركعت بعد از عشا و در ده روز آخر هر شبى سى ركعت هشت ركعت بعد از مغرب و باقى را بعد از عشا و در شب نوزدهم و بيست و يكم و سوم هر شبى صد ركعت بجز ركعاتى كه بر حسب تقسيم اوليه بايد بخواند.
و نوافل شبانه يازده ركعت است رجوع به رواتب شود. و نوافل مبتدئه نمازهائى است كه شخص خود ميخواهد بخواند بحكم
«الصلاة قربان كل تقى»
(از شرح لمعه ج ١ ص ٤٥، ٨٢).
ناقِص
- (اصطلاح فلسفى و عرفانى) ناقص مقابل كامل است. وجود ناقص مقابل وجود كامل است. و ممكنات موجودات ناقصاند.
(دستور ج ٣ ص ٣٩٣).
«الناقص هو الذى يحتاج الى امر خارج يمده بالكمال مثل الأشياء التى فى الكون» (اسفار ج ٢ ص ٧١) رجوع شود به تام.
نحوئى گفت در حضور عوام
كان گه ناقص است و گاهى تام
تام از اسم بهرهور باشد
ليك همواره بىخبر باشد
وانكه ناقص بود خبر دارد
خبرش همچو اسم ناچار است
عاميش بانگ بر كشيد كه هى
مولوى قول منعكس تا كى؟
بىخبر را بعكس خوانى تام
با خبر را به نقص رانى نام
تام آن كس بود كه با خبر است
ناقص آن كز خبر نه بهرور است
پيش ارباب دانش و عرفان
كى بود اين تمام آن نقصان