فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٠١ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
بر حسب ولايت عمومى سلطهايست بر افراد لكن در دائره محدودى كه مرجع آن برعايت شئون مصالح عمومى است.
و ولايت خاصه مثل ولايت شخص بر مال و عيال و اولاد و ساير شئونى كه اختصاص باو دارد اقوى است از ولايت عامه مثل ولايت حاكم.
بنا بر اين با وجود ولى خاص براى صغير حاكم نمىتواند دخالت در امر او بنمايد. و همچنين متولى خاص در وقف مقدم است بر كسانى كه بعنوان ولايت عامه مداخله در امور وقف مينمايد.
(كليات حقوقى ص ١١) مصالح عمومى مقدم بر منافع خصوصى است. بنا بر اين، قاعده تسليط محدود است بجائى كه مزاحم با حقوق عمومى نباشد.
نظر غربيها مبنى بر اهتمام در حفظ اين اصل است و درست فهميدهاند كه منافع شخصى هر فردى جز در ضمن منافع عمومى تأمين نخواهد شد. تا هموطنان ما چه وقت بخود آمده و از اين اشتباه كه موجبات پريشانى همگى را فراهم آورده خود را رهانيده و خلاصى يابند. أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.
(كليات حقوقى ص ٢٠٧، ٢٠٨)
مَصالِحِ مُرْسَلَه
- (اصطلاح اصولى) مصالح مرسله امورى ميباشند كه بحكم عفل و وجدان در آنها مصالح دين يا دنيا است مانند حفظ دين، نفس، عقل، مال و نسل.
غزالى گويد امورى كه قلبا دريابيم كه مفيد بدين و دنيا است و از طرف شرع دليلى بر خلاف آنها نباشد بايد قبول كرد و از مصالح مرسله است.
(از كشاف ص ٩٠٣- موافقات ج ٣ ص ٢٢- قوانين ص ٩٢).
و ديگر مصالح اطلاق ميشوند بر ضروريات مانند نفقه انسان بر نفس خود و حاجيات مانند نفقه زوجه و اقارب.
مصاهره
- (اصطلاح فقهى) در اصطلاح فقها رابطه و علاقهايست كه ميان زن و شوى و اقرباء يكديگر ايجاد ميشود كه موجب حرمت نكاح عده ميشود مثلا زن هر يك از پدر و پسر بر ديگرى حرام ميشود و مادر زن و يا دختر زنى كه موطوئه باشند به شخص حرام ميشوند.
(از شرح لمعه ج ٢ ص ٦٧).
مِصْباح
- (اصطلاح ذوقى) مراد از مصباح نفس ناطقه انسانى است. اين مصباح را قوى و صافى مىبايد گردانيد كه علم اولين و آخرين در ذات اين مصباح مكنون تا ظاهر گردد هر چند اين مصباح قوىتر و صافىتر مىشود علم و حكمت كه در ذات او مكنون است ظاهرتر مىگردد. ممكن است منظور از مصباح كالبد انسان باشد.
(از انسان كامل ص ٢٦).
مُصْحَف
- (اصطلاح كلامى و تفسيرى) نام قرآن است و بفتح و تشديد «صاد» و روايتى كه در متن و يا سند آن تغيير لفظى داده شده باشد از جهت مشابهتى كه ميان آن و لفظ ديگر هست مثل تبديل «بريد به يزيد».
(از درايه ٤٢)