فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٠٥ - و
رجوع بوجود و (اسفار ج ١ ص ٨١ و مشاعر صدرا ص ٥٢) شود.
وجودِ انْتِسابى
- مراد وجودات ممكنات است.
(از اسفار ج ١ ص ١٤، ١٨٥).
وجودِ انْضِمامى
- آنچه خود موجود باشد و وجودش در غير باشد موجود به وجود انضمامى گويند، مانند بياض كه خود نيز وجود خارجى دارد نهايت قائم بغير است.
(از سفار ج ١ ص ٨١).
وجودِ بَحْت
- يعنى وجود محض غير مشوب با ماهيت كه وجود ذات حق است.
(از اسفار ج ٣ ص ١٥، ١٦- ج ١ ص ٣٠).
وجودِ بَسيطِ جَمعى
- مراد ذات حق است كه در عين بساطت كل الأشياء است (اسفار ج ٣ ص ٢٥). رجوع به بسيط الحقيقة شود.
وجود بِما هُوَ موجود
- وجود بما هو- وجود موضوع علم الهى است يعنى وجود بدون توجه به معروض آن كه جسم باشد يا روح، عقل باشد يا نفس، اجرام علوى باشد يا اجسام ارضى، رجوع بعلم الهى و اعلى و موضوع علم شود.
وجودِ تامّ
- مرتبه كمال وجود را وجود تام ميگويند و مرتبت اكمل آن را كه فوق آن مرتبه نيست فوق التمام گويند.
(از اسفار ج ١ ص ٢٧، ج ٣ ص ٣).
وجودِ حَقيقى
- مراد وجود حق تعالى است و گاه مراد وجود عينى خارجى مقابل وجود ذهنى است. (از اسفار ج ١ ص ١٤).
وجودِ ذِهْنى
- موجودات عالم خارج و عين را وجود ديگرى است در اذهان زيرا شكى نيست كه انسان بواسطه حواس ظاهرى خود اشياء را احساس و ادراك كرده و بواسطه قواى باطنى بقواى عقلى مرتسم؟؟ ميشوند.
آنچه را نسان از اشياء و موجودات خارجى در مييابد و در قوت حافظه و ذهن او حاضر ميشوند مطابق است با آنچه در خارج است مثلا از آتش صورت آتش مصور ميشود و از آب صورت آب و بالجمله انسان بواسطه حواس و قواى ظاهره و باطنه باشياء خارج علم پيدا ميكند و علاوه بر امورى هم كه وجود عينى خارجى محسوسى ندارد علم حاصل ميكند و صورى از آنها را ساخته و مصور ميكند.
در نحوه حصول علم باشياء و حصول آن صور براى ذهن و بالاخره وجود ذهنى ميان فلاسفه اختلاف است از اين قرار.
١- وجود ذهنى عبارت از ارتسام صور اشياء است در ذهن.
٢- قيام اشياء است بذهن از باب قيام حلولى.
٣- قيام اشياء است بذهن از باب قيام صدورى؟؟ و ذهن خود خلاق است.
٤- شبح اشياء منطبع در ذهن ميشوند.
٥- صدر الدين گويد: وجود امرى خارجى و مجعول بالذات و ذو مراتب است عينى، ذهنى؟؟، كتبى و غيره و خداى متعال نفس انسان را طورى آفريده كه ميتواند خود خالق و آفريننده باشد و صور مجرده