فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٢٤ - ن
ابو القاسم قشيرى گويد: نفس الشيء يعنى وجود شىء و لكن نزد اهل معرفت مراد از نفس وجود نيست بلكه مراد افعال و اخلاق و اوصاف مذمومه بنده است.
و گويد: نفس لطيفه مودعهايست در قالب كه محل اخلاق مذمومه است همان طور كه روح محل اخلاق محموده است.
(رساله قشيريه ص ٤٤) اهل معانى گفتهاند: ظلم نفس را سه روى است يكى آنكه بر نفس و ذات خود جنايت كند، چنانكه از وى در نگذرد، ديگر آنكه بر خويشان و نزديكان جنايت كند سوم آنكه بر ديگرى ظلم كند و وبال آن ظلم بوى باز گردد.
(از عده ج ٣ ٢٧٩) باز قيصرى گويد: مراد از نفس نزد آنان. نفس منطبعه حيوانيه است.
(شرح قيصرى ص ١٥) و باز در شرح كلمات بابا طاهر است كه: نفس زندان روح و دنيا زندان نفس است و چون روح از تدبير بدن تعلق به نفس دارد كه تدبير بدن بدون پيشكارى واهمه و خيال كه رئيس قواى نفسانى است ميسر نيست پس نفس پابند و در زندان روح است دنيا كه مشتهيات حيوانى و شيطانى نفس است پابند نفس و مانع عروج اوست بسوى جان (از شرح كلمات بابا ص ٧٧) ذو النون گويد: شديد ترين حجاب رؤيت نفس است و متابعت آن زيرا متابعت آن مخالف رضاى خدا باشد.
ابو يزيد گويد: نفس صفتى است كه آرام نگيرد مگر بباطل. جنيد گويد: اساس كفر قيام برفق خواستههاى نفس است.
ابو سليمان گويد: نفس خائن و مانع عروج است و بهترين اعمال مخالفت با نفس است.
(از كشف المحجوب ص ٢٥٠) هجويرى گويد: بدان كه تركيب انسان آنكه كاملتر بود نزد محققان از سه معنى بود يكى روح و ديگرى نفس و سوم جسد و هر يك از اين اعيان را صفتى بود كه قائم بدان بود، روح را عقل و نفس را هوا و جسد را حس و مردم نمونه است از كل عالم و عالم نام دو جهانست و هر دو جهان در انسان نشانست.
نفس بر شش قسم است اول نفس لوامه كه عبارت از مكر و قهر و عجب است دوم ملهمه كه عبارت از سخاوت و قناعت و تواضع و توبت و صبر و تحمل است سوم مطمئنه كه عبارت از توكل و تذلل و عبادت و شكر و رضا است و چهارم اماره كه عبارت از بخل و حرص و جهل و كبر و شهوت و حسد است پنجم راضيه كه عبارت از كرامت و اخلاص و ورع و رياضت و ذكر است ششم مرضيه كه عبارت از تفكر است.
و براى روشن شدن معنى كلمات نفس الافتقار و نفس الافتخار و نفس الخوف و نفس الرجاء و نفس المحبة رجوع شود به كلمات مخصوص بخود آنها.
نَفَس
- (بفتح نون وفاء اصطلاح عرفانى) نفس در لغت بمعنى دم و در اصطلاح صوفيه تورع دل است بمطالب