فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٧٢ - م
موجودى است كه بلا فاصله از ذات حق صادر شده باشد (شفا ج ٢ ص ٥٧٨ و ٥٢٧ و ج ١ ص ١٦٨).
ناصر خسرو گويد: آنچه مركب از غير نباشد مبدع گويند و بنا بر اين عناصر اربعه مبدعند در حال محوضت و خلوص (جامع الحكمتين ص ٨٧).
رجوع بابداع شود.
مُبْدَعات
- (اصطلاح فلسفى) عقول مجرده و نفوس مبدعات حقاند (شرح منظومه ص ٨٤ مشاعر صدرا ص ٥٨).
مُبْدَعِ اوَّل
- مراد از مبدع اول عقل اول است (راحة العقل ص ٦٣).
مُبَشِّرات
- (اصطلاح عرفانى) رؤياهاى مسلم و صادق را گويند و جزئى از اجزاء نبوت است.
مُبْطِلاتِ حَجّ
- (اصطلاح فقهى) رجوع به حج شود.
مُبْطِلاتِ صَلاة
- امورى كه موجب بطلان نمازند عبارتند از ١- فقدان بعضى از شرائط مانند غصبى بودن لباس مصلى يا مكان او ٢- حدث اكبر و اصغر ٣- تكفير بنا بر قول شيعه ٤- توجه بچپ و راست عمدا با تمام بدن ٥- سخن گفتن عمدى ٦- خنده با صدا تعمدا ٧- گريه عمدى با صوت براى امور دنيا ٨- هر فعلى كه صورت نماز را محو كند ٩- خوردن و نوشيدن ١٠- آمين گفتن بعد از «وَ لَا الضَّالِّينَ» بقول شيعه.
مَبْطُون
- (اصطلاح فقهى) كسى را گويند كه همواره از او باد و غائط خارج شود و باندازه يك نماز فرصت و مهلت نداشته باشد، چنين شخص بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد.
(از شرح لمعه ج ١ ص ٩٣).
مَبْنى
- (اصطلاح ادبى) مقابل معرب است و كلمهايست كه بر يك حالت باقى بماند و در تركيبات و جملات حركت آن تغيير نيابد و بهمان حالت كه وضع و بناى او است باشد مانند «امس- حيث كم، اين» و معرب كلمهايست كه آخر آن باختلاف عوامل تغيير كند مانند «جاء زيد- رأيت زيدا و مررت بزيد» حروف كلا مبنى هستند و افعال ماضى و امر مبنىاند. حروف تهجى، كلمات بطور مفرد و در حالى كه تركيب نشده باشند بطور مطلق. مانند عمرو، زيد .. به تنها و اسمائى كه بوجهى از وجوه شبيه به مبنى الاصل يعنى حرف ميباشند، شباهت لفظى يا معنوى و وضعى مضمرات، اسماء اشارات موصولات، اسماء افعال، اصوات، مركبات، كنايات و بعضى از ظروف مبنى ميباشند و سواى آنچه مذكور افتاد معرب است.
(از الهدايه ص ١٩٥- ١٨٣- كشاف ص ١٧٧ سيوطى ص ٢٣).
مَبْنَى التَّصَوُّف
- (اصطلاح عرفانى) مبناى تصوف خصائل ثلث است. تمسك بفقر و اقتصاد و تحقق به بذل و ايثار و ترك تعرض و اختيار.
مُبْهَم
- (اصطلاح ادبى) لفظ مبهم لفظى است كه صريح در مدلول خاصى نباشد و رفع ابهام آن بوسيله تميز ممكن