فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٧١ - م
محتاجا فى وجوده الى ما هو له مبدأ» (از تفسير ص ١٠٠٢- رسائل زكرياى رازى ص ٣٣).
آنچه شىء از آن ابتدا شود ماند طرف راه مبدأ گويند.
آن كه فصل زمان است مبدأ گويند.
ت اولى را مبدأ گويند و صورت شىء را مبدأ او گويند.
(از تهافت التهافت ص ٢٢- ٢٣ تفسير ما بعد ص ٣٣).
به غايت نيز مبدأ گويند.
(المعتبر ابو البركات ج ٢ ص ٨).
مَبْدَأ ازَلى
- (اصطلاح عقلى) مراد ذات حق است و بقول كسانى كه قائل به قدماء خمساند آنها را مبادى ازلى مىدانند.
(رجوع به تهافت التهافت ص ٢٠ شود).
مَبْدأِ اعْلى
- (اصطلاح عقلى) مراد ذات حق است.
(رجوع به مبدأ و مبدأ اول شود).
مَبْدأِ اوَّل
- (اصطلاح علوم عقلى) مراد از مبدأ اول بطور مطلق ذات حق تعالى است كه مبدأ اعلى هم گويند «المبدأ الاول هو مبدأ لجميع هذه المبادى فانه فاعل و صورة و غاية» (تهافت التهافت ص ٢٣٢ و رجوع به ٣٦٣- شفا ج ١ ص ٢٧٧ شود).
مَبْدَأ قَريب
- (اصطلاح علوم عقلى) هر مبدئى كه با ذى المبدأ خود فاصله كمترى داشته باشد و وسائط كمتر باشد قريب است مثلا قوت عامله كه محرك عضلات است براى صدور فعل مبدأ قريب است و اجماع كه اراده جازم باشد نسبت به شوق كه ميل مؤكد است قريب است و نسبت به قوه عامله بعيد است.
(از اسفار ج ١ ص ١٧٣).
مَبْدَأ كُلّ
- (اصطلاح فلسفى) مراد ذات حق تعالى است كه گاه از آن تعبير به مبدأ المبادى و گاه خير مطلق و گاه احد و گاه فكر مجرد شده است.
(از شرح حكمت اشراق ص ٤٠٤ و دستور ج ٣ ص ٢٠١- سير حكمت جلد اول ص ٧٨).
مَبْدَأُ المَبادى
- (اصطلاح فلسفى) رجوع به مبدأ شود.
مَبْدَأ وُجود
- (اصطلاح فلسفى) گاه مراد از مبدأ وجود ذات حق است و گاه عقول مجردهاند.
(مصنفات ج ١ رساله ٣ ص ٩).
مَبْدَأيَّت
- (اصطلاح فلسفى) ابتدائيت و مبدئيت از امور اعتبارى است مانند فوقيت (مباحث مشرقيه ص ٥٦٢- اسفار ج ٣ ص ٢٤).
و بالجمله مبدئيت يعنى مبدأ بودن و آن اضافه محض است باعتبار تقدم ذات احديت بر حضرت و احديت كه منشأ اسماء و صفات و مبدأ المبادى است.
(اصطلاحات شاه نعمت الله ص ٢١).
مُبْدَع
- (اصطلاح فلسفى) مبدع بفتح دال عبارت از موجودى است كه مسبوق بماده و مده نباشد و مبدع بكسر يعنى ابداعكننده كه ذات حق است كه مبدع كل است و احق و اولى باسم مبدع