فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٩٠ - ب
امتياز نتوان گذارد.
(دستور ج ١ ص ٢٣١)
بَخْت
- (اصطلاح فلسفى) اين كلمه اغلب مرادف با كلمه اتفاق آمده است و چنانكه اشاره شد بعضى از فلاسفه مانند ذيمقراطيس معتقد بودند كه كرات و عوالم نامتناهى بوده و از برخورد عده زيادى از اتمها بر حسب اتفاق بوجود مىآيند وجودات و كائنات عالم تابع غايت و غرضى نيستند و منبعث از علل خاص و تابع نظام معينى نمىباشند اين عده را قائلين به بخت و اتفاق ناميدهاند رجوع باتفاق شود.
(اسفار ج ١ ص ٥١ و ٥٨- رسائل ص ٩٧ و رجوع به تفسير ص ٧٣٦ شود)
بُخْل
- اين اصطلاح اخلاقى است و از صفات رذيله است و آن صفتى است كه شخص را از اعانت و كمك بغير در امور دنيوى باز دارد و مانع آن شود كه جود و بخشش كند و گاه از رفاه ديگران متأثر شود و اگر نعمتى بكسى برسد او را خوش نيايد.
رازى گويد نتوان بطور مطلق اين صفت را از عوارض هواهاى نفسانى شمرد چه آنكه ممكن است شخصى از جهت ترس از فقر و مسكنت بخل بورزد و از كمك بغير خوددارى كند. (رسائل فلسفيه رازى ص ٥٩)- در معنى عرفانى يكى از صفات رذيله است و آن صفتى است كه شخص را از اعانت و كمك بغير بازدارد و مانع آن شود كه بديگرى جود و بخشش شود و اگر نعمتى بكسى رسد او را خوش نيايد.
خواجه عبد اللّه گويد: بخل نه كار ديندارانست و نه خلق دوستان و گفتهاند «ليس من الاخلاق الانبياء و الصديقين البخل» شبلى را پرسيدند كه زكاة چند بايد داد گفت: بر مذهب فقهاء از دويست درم پنج درهم و بر مذهب ما جمله دويست درم دادنى است. (عده ج ٤ ص ١٣٢).
در روايت آمده است:
البخيل لا يدخل الجنة
. (سياستنامه ص ١٩٨) مولانا گويد:
تا كه اعطى اللّه آيد جود من
تا كه امسك للّه آيد بود من
بخل من للّه عطا لله و بس
جمله للهام نيم من آن كس