فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٤٢ - الف
از عوارض نفس است و بهر حال منظور همان صفات نفسانى است كه در كتب و رسائل فلسفى ديگر ديده ميشود.
(رجوع شود به رساله پنجم از رسائل اخوان ص ٢٠١)
اعراف
- (اصطلاح فلسفى، عرفانى) اعراف نوعى از خرما است و ديوارى است بين بهشت و دوزخ اين اصطلاح در اصل از اصطلاحات مذهبى بوده كه عرفا و بعد فلاسفه جنبه عقلى و ذوقى بآن دادهاند.
صدرا گويد كلمه اعراف مشتق از عرفان است و سورى است ميان بهشت و دوزخ كه يك طرف آن عذاب و طرف ديگر آن رحمت است و اهل اعراف كامل در علم و معرفتاند كه هم دوزخيان و هم اهل بهشت آنها را شناسند.
(رساله عرشيه ضميمه مشاعر ص ١٨٨) و نزد صوفيان اعراف عبارت از اطاعت است كه آن مقام شهود حق است در هر شىء از اعيان ممكنات و اوصاف آن ممكنات و يا عبارت از مقام شهود حق است در هر چيزى كه متجلى به صفات حق باشد و اهل اعراف عبارت از كاملون در علم و معرفتاند و نيز مقام شهود ذات را گويند.
(كشاف ج ٢ ص ٩٩٤ و على الاعراف رجال قرآن كريم).
اعسار
- اين اصطلاح فقهى است و ناتوانى از اداء حقوق باشد از جهت فقر و اعسار در موقعى محقق ميشود كه زائد بر خانه و لباس و خادم و اسب و لوازم ديگر كه مطابق شئون و وضع خانوادگى و شخصيت او باشد نداشته باشد و مدعى اعسار بايد زندان شود تا آنكه بدلائلى صحت ادعايش ثابت شود يا شخصا طلبكاران بگويند معسر است رجوع شود به (شرح لمعه ج ١ ص ٣٠٥)
اعصاب
- (اصطلاح فلسفى) و در طبيعيات فلسفه قديم مورد بحث واقع شده است، آنان بنا بر قاعده خود كه همه امور را از نظر عناصر و اخلاط اربعه و خواص عنصرى مورد بحث قرار ميدادند اعصاب و مزاجهاى آنها را هم بر همان نظام و قاعده خود بررسى كرده و گويند چون عنصر اعصاب حس و هم عنصر اعصاب حركت بالطبع زمينى بود قهرا با سرعت قبول جفاف و خشكى كند و بناچار در بقاء رطوبت خود محتاج به نرمى خاصى است.
(ترجمه آراء اهل مدينه فاضله ترجمه نگارنده ص ٢٢٠- ٢٢٥)
اعضاء اربَعَه
- (اصطلاح فلسفى) مراد از اعضاء اربعه رأس، صدر، بطن و جوف است. بازاء اركان اربعه و اخلاط اربعه و طبايع اربعه.
(اخوان ج ٣ ص ١٨٣) و گاه از كلمه اعضاء اعضاء و جوارح ظاهرى اراده ميشود مانند دست و پا و غيره، صدرا گويد: روح بخارى از لطائف اخلاط اربعه حاصل ميشود و از جنههاى كثافت اخلاط اربعه بدن و اعضاء آن پديد آيد.
(مبدأ و معاد ص ١٨٣)