فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٤ - الف
مشاء نامند و سالكان طريقه دوم اگر موافق با شريعتى باشند صوفيه متشرعه خوانند و اگر موافق با شريعتى نباشند يعنى طريقه بحث علمى آنان با قطع نظر از شريعتى باشد حكماء اشراق مينامند.
(دستور ج ١ ص ١١٧).
اين نكته قابل ذكر است كه در وجه تسميه فلسفه اشراق و مناسبت آن با روش اشراقى شيخ شهاب الدين علامه قطب الدين گويد كه فلسفه مشرق همان فلسفه اشراق است يعنى فلسفه مشرق زمين و حكمت رايج ميان حكماء فرس كه شيخ شهاب زندهكننده آن ميباشد همان فلسفه اشراق است و وجه نامگذارى شيخ فلسفه خود را بحكمت اشراق مناسب با حكمت مشرق زمين است.
«فى تحرير الحكمة الاشراق اى الحكمة المؤسسة على الاشراق الذى هو الكشف او حكمة المشارقة الذين هم اهل فارس و هو ايضا يرجع الى الاول لان حكمتهم كشفية ذوقية فنسب الى الاشراق الذى هو ظهور الانوار العقلية و لمعانها و فيضانها بالاشراقات على الانفس عند تجردها و كان اعتماد الفارسين فى الحكمة على الذوق و الكشف و كذا قدماء يونان خلا ارسطو و شيعته فان اعتمادهم كان على البحث و البرهان لا غير و نعنى بحكمة- الإشراق اى حكمة الكشف و يجوزان يكون حكمة المشارقة الذين هم اهل فارس».
(ش ص ٩)
اشْرِبَه مُحَرَّمَة
- (اصطلاح فقهى) رجوع به صيد و ذباحه شود.
اشْعرِيَّه
- (اين اصطلاح كلامى است) و يكى از فرق مهم كلامى اشعريهاند و يا يكى از دو فرقه اصلى و مهم كلامى است.
بنيانگذار مذهب اشعرى ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى است. عقايد است اينان از تمام جهات و در تمام مسائل درست مقابل و ضد عقايد معتزله است.
اينان پس از سالها كه توجه مسلمين معطوف به مسائل عقلى و فلسفى شده بود و مسائل مذهبى را با توجيهات فلسفى مورد بحث قرار ميدادند يكباره علم مخالفت را با اين گونه افكار برافراشته عقل را در مسائل شرعى و مذهبى نارسا دانسته و باطل و بيهوده شمردند و رجوع بوحى كردند حسن و قبح عقلى را كه اساس كار معتزلى بود باطل دانسته و منكر اين امر شدند كه عقل شرع باطن است و ميتواند حقايق دينى را دريابد.
وى گويد حسن و قبح تابع شرع است آنچه را شرع خوب شمارد خوب است و آنچه را بد شمارد بد و اصولا ادراك ما از اين گونه مسائل قاصر است، عدالت همانست كه خدا ميخواهد ما را نرسد كه ضابطه و قاعده براى اعمال و كارهاى خدا قرار بدهيم اينان صفات خدا را زائد بر ذات دانند، به ظواهر سنت و آيات عمل كنند و بدين جهت در بسيارى از موارد دچار اشكال و تناقض شدند لكن بهر حال مورد حمايت پاره از خلفاء زمان خود واقع گرديدند. البته اين نكته را بايد گفت كه پيدا شدن فرقه اشعرى نوعى از عكس العمل خاص بوده است در برابر زيادهرويهاى